ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٤٢٣ - (خداى عز و جل جانشينان پيغمبران را در زمان حيات پيغمبران در هفت مقام آزمايش فرمود و پس از وفات پيغمبران در هفت مقام)
سپس آخرين كلامى كه در باره كار امت فرمود اين بود كه دستور داد لشكر اسامة حركت كند و هيچ كس از افراد زير پرچم حق باز گشت ندارد و دستور اكيد در اين باره صادر فرمود و تا آنجا كه ممكن بود نسبت باجراى اين دستور تأكيد فرمود.
ولى همين كه رسول خدا وفات فرمود من ناگهان ديدم كه عدهاى از افراد زير پرچم اسامة بن زيد پادگان نظامى خود را ترك گفته و از محل خدمت سر باز زده و دستور رسول خدا را كه فرموده بود در ركاب فرمانده خودشان باشند و با پرچم او بهر جا كه برود همراه باشند تا بمقصدى كه در پيش دارند برسند زير پا گذاشتهاند فرمانده لشكر را در اردوگاه تنها گذاشته و سواره و شتابان بازگشتهاند تا رشته بيعتى را كه خدا و رسولش بگردن آنان بسته باز كنند و باز گردند و تا پيمانى را كه با خدا و رسولش داشتند بشكنند و شكستند و با هو و جنجال و آراء خصوصى پيمانى براى خود بستند بدون اينكه با يك نفر از ما بنى عبد المطلب مشورتى بكنند و يا يك نفر از ما رأى موافق داشته باشد و يا از من بخواهند تا بيعتى را كه در گردن آنان دارم پردازم من كه سرگرم تجهيز جنازه رسول خدا بودم و از همه جا غافل، زيرا مهمتر از هر كارى در نظر من تجهيز رسول خدا بود و زودتر از هر چيزى مىبايست انجام پذيرد.
اينان از اين فرصت استفاده نموده و نقشه خود را عملى نمودند اى برادر يهود در چنين موقعى كه من بزير بار مصيبتى بآن سنگينى و فاجعهاى بآن عظمت قرار داشتم و كسيرا از دست داده بودم كه بجز خداوند هيچ چيز تسلى بخش دل غمديده من نبود.
اين گونه رفتار با من نمكى بود كه بر زخم دل من پاشيده شد ولى من دامن صبر از دست ندادم