ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ٩٩
٢- ٣. شرح فعاليتهاى سياسى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در قرآن
آخرين جنگى كه آنها سراغ پيغمبر آمدند، جنگ خندق- يكى از آن جنگهاى بسيار مهم- بود ... كفّار، مقابل خندق آمدند، اما ديدند نمىتوانند؛ لذا شكسته و مفتضح و مأيوس و ناكام مجبور شدند برگردند. پيغمبر فرمود تمام شد؛ اين آخرين حملهى قريش مكه به ماست. از حالا ديگر نوبت ماست؛ ما به طرف مكه و به سراغ آنها مىرويم. سال بعد از آن، پيغمبر گفت ما مىخواهيم به زيارت عمره بياييم ماجراى حديبيه- كه يكى از ماجراهاى بسيار پرمغز و پرمعناست- در اين زمان اتفاق افتاد. پيغمبر به قصد عمره به طرف مكه حركت كرد. آنها ديدند در ماه حرام- كه ماه جنگ نيست و آنها هم به ماه حرام احترام مىگذاشتند- پيغمبر به طرف مكه مىآيد. چه كار كنند؟ راه را باز بگذارند بيايد؟ با اين موفقيت، چه كار خواهند كرد و چطور مىتوانند در مقابل او بايستند؟ آيا در ماه حرام بروند با او جنگ كنند؟ چگونه جنگ كنند؟ بالاخره تصميم گرفتند و گفتند مىرويم و نمىگذاريم او به مكه بيايد؛ و اگر بهانهاى پيدا كرديم، قتلعامشان مىكنيم. پيغمبر با عالىترين تدبير، كارى كرد كه آنها نشستند و با او قرارداد امضاء كردند تا برگردد؛ اما سال بعد بيايد و عمره بجا آورد و در سرتاسر منطقه هم براى تبليغات پيغمبر فضا باز باشد. اسمش صلح است؛ اما خداى متعال در قرآن مىفرمايد: «انا فتحنا لك فتحا مبينا»؛ ما براى تو فتح مبينى ايجاد كرديم. اگر كسانى به مراجع صحيح و محكم تاريخ، مراجعه كنند، خواهند ديد كه ماجراى حديبيه چقدر عجيب است. سال بعد پيغمبر به عمره رفت و علىرغم آنها، شوكت آن بزرگوار روزبهروز زياد شد. سال بعدش- يعنى سال هشتم- كه كفار نقض عهد كرده بودند، پيغمبر رفت و مكه را فتح كرد، كه فتحى عظيم و حاكى از تسلط و اقتدار آن حضرت بود. بنابراين پيغمبر