ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ١٠٢
ايجاد كرديم. اگر كسانى به مَراجع صحيح و محكم تاريخ، مراجعه كنند، خواهند ديد كه ماجراى حديبيّه چقدر عجيب است. سال بعد پيغمبر به عمره رفت و علىرغم آنها، شوكت آن بزرگوار روزبهروز زياد شد. سال بعدش- يعنى سال هشتم- كه كفّار نقض عهد كرده بودند، پيغمبر رفت و مكه را فتح كرد، كه فتحى عظيم و حاكى از تسلّط و اقتدار آن حضرت بود. بنابراين پيغمبر با اين دشمن هم مدبّرانه، قدرتمندانه، با صبر و حوصله، بدون دستپاچگى و بدون حتّى يك قدم عقبنشينى برخورد كرد و روزبهروز و لحظهبهلحظه به طرف جلو پيش رفت.[١] دشمن سوم پيامبر، يهوديها بودند؛ يعنى بيگانگانِ نامطمئنى كه علىالعجاله حاضر شدند با پيغمبر در مدينه زندگى كنند؛ اما دست از موذيگرى و اخلالگرى و تخريب برنمىداشتند. اگر نگاه كنيد، بخش مهمى از سورهى بقره و بعضى از سورههاى ديگر قرآن مربوط به برخورد و مبارزهى فرهنگى پيغمبر با يهود است. چون گفتيم اينها فرهنگى بودند؛ آگاهيهايى داشتند؛ روى ذهنهاى مردم ضعيفالايمان اثرِ زياد مىگذاشتند؛ توطئه مىكردند؛ مردم را نااميد مىكردند و به جان هم مىانداختند. اينها دشمن سازمانيافتهاى بودند. پيغمبر تا آنجايى كه مىتوانست، با اينها مدارا كرد؛ اما بعد كه ديد اينها مدارابردار نيستند، مجازاتشان كرد. پيغمبر، بيخود و بدون مقدّمه هم سراغ اينها نرفت؛ هر كدام از اين سه قبيله عملى انجام دادند و پيغمبر بر طبق آن عمل، آنها را مجازات كرد. اوّل، بنىقينقاع بودند كه به پيغمبر خيانت كردند؛ پيغمبر سراغشان رفت و فرمود بايد از آنجا برويد؛ اينها را كوچ داد و از آن منطقه بيرون كرد و تمام امكاناتشان براى مسلمانها ماند. دستهى دوم، بنىنضير بودند. اينها هم خيانت كردند- كه داستان خيانتهايشان مهم است- لذا پيغمبر فرمود مقدارى از وسايلتان را برداريد و برويد؛ اينها هم مجبور شدند و رفتند. دستهى
[١] - بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبههاى نماز جمعهى تهران ٢٨/ ٢/ ١٣٨٠