ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ١٠٣
سوم بنىقريظه بودند كه پيغمبر امان و اجازهشان داد تا بمانند؛ اينها را بيرون نكرد؛ با اينها پيمان بست تا در جنگ خندق نگذارند دشمن از طرف محلاتشان وارد مدينه شود؛ اما اينها ناجوانمردى كردند و با دشمن پيمان بستند تا در كنار آنها به پيغمبر حمله كنند! يعنى نه فقط به پيمانشان با پيغمبر پايدار نماندند، بلكه در آن حالى كه پيغمبر يك قسمت مدينه را- كه قابل نفوذ بود- خندق حفر كرده بود و محلات اينها در طرف ديگرى بود كه بايد مانع از اين مىشدند كه دشمن از آنجا بيايد، اينها رفتند با دشمن مذاكره و گفتگو كردند تا دشمن و آنها- مشتركاً- از آنجا وارد مدينه شوند و از پشت به پيغمبر خنجر بزنند! پيغمبر در اثناى توطئهى اينها، ماجرا را فهميد. محاصرهى مدينه، قريب يك ماه طول كشيده بود؛ در اواسط اين يك ماه بود كه اينها اين خيانت را كردند. پيغمبر مطّلع شد كه اينها چنين تصميمى گرفتهاند. با يك تدبير بسيار هوشيارانه، كارى كرد كه بين اينها و قريش به هم خورد- كه ماجرايش را در تاريخ نوشتهاند- كارى كرد كه اطمينان اينها و قريش از همديگر سلب شد. يكى از آن حيلههاى جنگىِ سياسىِ بسيار زيباى پيغمبر همينجا بود؛ يعنى اينها را علىالعجاله[١] متوقف كرد تا نتوانند لطمه بزنند. بعد كه قريش و همپيمانانشان شكست خوردند و از خندق جدا شدند و به طرف مكه رفتند، پيغمبر به مدينه برگشت. همان روزى كه برگشت، نماز ظهر را خواند و فرمود نماز عصر را جلوِ قلعههاى بنىقريظه مىخوانيم؛ راه بيفتيم به آنجا برويم؛ يعنى حتّى يك شب هم معطل نكرد؛ رفت و آنها را محاصره كرد. بيستوپنج روز بين اينها محاصره و درگيرى بود؛ بعد پيغمبر همهى مردان جنگى اينها را به قتل رساند؛ چون خيانتشان بزرگتر بود و قابل اصلاح نبودند. پيغمبر با اينها اينگونه برخورد كرد؛ يعنى دشمنىِ يهود را- عمدتاً در قضيهى بنىقريظه، قبلش در
[١] - موقتاً