ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ١٥٩
فِى الْأَرْض».[١] نه اينكه به رأى خود حكومتى تشكيل دهد و بخواهد رئيس مسلمين شود. همچنين بعد از اينكه احتمال مىرفت اختلافاتى در امت پديد آيد- چون تازه به اسلام ايمان آورده و جديد العهد بودند- خداى تعالى از راه وحى رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) را الزام كرد كه فوراً همان جا، وسط بيابان، امر خلافت را ابلاغ كند. پس رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) به حكم قانون و به تبعيت از قانونْ حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) را به خلافت تعيين كرد؛ نه به اين خاطر كه دامادش بود، يا خدماتى كرده بود؛ بلكه چون مأمور و تابع حكم خدا و مجرى فرمان خدا بود. بارى، حكومت در اسلام به مفهوم تبعيت از قانون است، و فقط قانون بر جامعه حكمفرمايى دارد. آنجا هم كه اختيارات محدودى به رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) و ولات داده شده، از طرف خداوند است. حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) هر وقت مطلبى را بيان يا حكمى را ابلاغ كردهاند، به پيروى از قانون الهى بوده است: قانونى كه همه بدون استثنا بايستى از آن پيروى و تبعيت كنند. حكم الهى براى رئيس و مرءوس متبع است. يگانه حكم و قانونى كه براى مردم متبع و لازم الاجراست، همان حكم و قانون خداست. تبعيت از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) هم به حكم خدا است كه مىفرمايد: «وَ أَطيعُوا الرَّسُول»[٢] (از پيامبر پيروى كنيد). پيروى از متصديان حكومت يا «وَ أُولِى الْأَمْرِ»[٣] نيز به حكم الهى است، آنجا كه مىفرمايد: «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسولَ وَ أُولِى الأمْرِ مِنْكُمْ».[٤] رأى اشخاص، حتى رأى رسول اكرم (صلى الله عليه و آله)، در حكومت و قانون الهى هيچ گونه دخالتى ندارد: همه تابع اراده الهى هستند.[٥]
[١] - جانشين خدا روى زمين( الاحتجاج، ج ٢، ص ٤٢٠)
[٢] - نساء: ٥٩
[٣] - همان
[٤] - همان
[٥] - امام خمينى، كتاب ولايت فقيه، ص ٤٦