ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ٣٦٨
داراى ولايت بسازد؟ و مسئله چهارم اينكه اگر يك آدمىخودش داراى ولايت بود و در يك جامعه محروم از ولايت زندگى مىكرد و احساس تكليفى نمى كردكه جامعه را داراى ولايت بكند. آيا اين احساس تكليف نكردن، ولايت خود او را هم مخدوش نخواهد كرد؟ و همين كه درفكر نيست كه ديگران را هم داراى ولايت كند، همين به فكر نبودن، ولايت او راضعيف و مخدوش نكردهاست؟ اينها مسائلى است كه بايد بحث كنيم.
وقتى كه اين بحث كامل شد خود شما اين معناىِ مترقىِ عالىِ جالبِ خرد پسندِ قرآن فرموده حديث گفته ولايت را، با آن معنايى كه آدمِ تنبلِ از كار بگريزِ راحت طلبِ سهل گراىِ سهولت طلب، پيش خودش تصور مىكند مقايسه كنيد تا ببينيد تفاوت ره از كجا تا بكجاست. عدهاى خيال مىكنند كه داراى ولايت بودن باين است كه وقتى اسم اهل بيت (عليهم السلام) مىآيد، كلمه (عليهالسلام) را بگويد. خيال مىكنند كه داراى ولايت بودن باين است كه محبت اهل بيت در دل انسان باشد، البته محبت اهل بيت داشتن واجب و فرض است و نام آن بزرگواران را باعظمت بردن، بنام آنها مجلس بپا كردن و از عزا و شادى آنها ذرس گرفتن، عزاى آنها را گفتن، شادى آنها را گفتن، گريستن بر بزرگواريهاى آنها بر شهامتهاى آنها، بر مظلوميتهاى آنها همه اينها لازم است اما همهاينها ولايت نيست، ولايت از اين بالاتر است آنكه در مجلس سيدالشهداء مىنشيند و اشك مىريزد، كار خوبى مىكند، اما نبايد اشك ريختن را براى دارا بودن ولايت كافى بداند، آن كسانيكه ذهنشان تحت اثر تلقينات و القائات مغرضانه يا جاهلانه بعضى از دستهاى مزدور و مغرض واقع شدهاست درست دقت كنند كه بعد گفته نشود با گريستن بر سيدالشهداء كسى مخالف است، ما مىگوئيم كه گريستن بر امام حسين (عليه السلام) گاهى مىتواند يك ملت را نجات بدهد همچنانكه توابين رفتند سر قبر حسين بن على نشستند