ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ٢٨٦
اگر مردم دانستند و پذيرفتند اين حاكميت حقيقى و اين حاكميت حقوقى جنبهى واقعى هم پيدا مىكند. اما اگر مردم ندانستند، نشناختند، يا نپذيرفتند آن كسى كه به حق حاكم مردم است از منصب حكومت بركنار مىماند اما حاكم او است. لذا ما معتقديم در دوران ائمهى معصومين (عليهم الصّلاه والسّلام) با اينكه آنها در جامعه به عنوان حاكم شناخته نشده بودند و پذيرفته نشده بودند اما همهى شؤون حاكم متعلق به آنها بود و لذا بود كه تلاش هم مىكردند، فعاليت هم مىكردند و ما در مورد زندگى ائمه (عليهم السّلام) از جمله در مورد زندگى امام صادق از روى شواهد و قرائن ترديدناپذير مىدانيم كه اين بزرگواران تلاش مىكردند تا حكومت را كه متعلق به آنها و از آن آنها است قبضه كنند. اما بعد از اين دوران آن جايى كه يك شخص معينى به عنوان حاكم از طرف خدا متعال معين نشده است. در اين جا حاكم داراى دوپايه و دو ركن است؛ ركن اول آميخته بودن و آراسته بودن با ملاكها و صفاتى كه اسلام براى حاكم اسلامى معين كرده است. مانند دانش، تقوا، توانايى، تعهد و صفاتى كه براى حاكم هست كه البته در اين باره هم بعداً يك روزى انشاءاللَّه صحبت مىكنيم. ركن دوم قبول مردم و پذيرش مردم است. اگر مردم آن حاكمى را، آن شخصى را كه داراى ملاكهاى حكومت است نشناختند و او را به حكومت نپذيرفتند او حاكم نيست. اگر دو نفر كه هر دو داراى اين ملاكها هستند يكى از نظر مردم شناخته شد و پذيرفته شد او حاكم است. پس قبول مردم و پذيرش مردم شرط در حاكميت است و اين همان چيزى است كه در قانون اساسى جمهورى اسلامى در مورد حتى رهبر مورد نظر بوده است و بر روى آن فكر شده و تصميمگيرى شده. رهبر بر طبق قانون اساسى جمهورى اسلامى آن مجتهد عادل مدير مدبر صاحب نظر صاحب بصيرتى است كه مردم او را شناخته باشند به مقام مرجعيت تقليد، از او تقليد كنند و به او گرايش پيدا كنند