ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ٢٨٤
اتفاق كنند، از نظر اسلام اين حكومت، حكومت نامشروعى است؛ اكثريت كه هيچ ... اميرالمؤمنين (عليه الصلاهو السلام) امام دادگران عالم و مظهر تقوا و عدالت است. وقتى بعد از قتل عثمان در خانهاش ريختند تا ايشان را به صحنهى خلافت بياورند، حضرت نمىآمد و قبول نمىكرد- البته دليلهايى دارد كه بحث بسيار مهم و پرمعنايى است- بعد از قبول هم فرمود: «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّهِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا»؛[١] اگر وظيفهى من با توجه، قبول، بيعت و خواست مردم بر من مسجل و منجز نمىشد كه در مقابل ظلم بايستم و با تبعيض مبارزه و از مظلوم دفاع كنم، باز هم قبول نمىكردم. يعنى اميرالمؤمنين مىگويد من قدرت را بهخاطر قدرت نمىخواهم. حالا بعضيها افتخار مىكنند: ما بايد برويم، تا قدرت را به دست بگيريم! قدرت را براى چه مىخواهيم؟ اگر قدرت براى خود قدرت است، وزر و وبال است؛ اگر قدرت براى مبارزه با ظالم در همهى ابعاد ظلم و ستم- داخلى، اجتماعى و اقتصادى كه حادترينش است- مىباشد، خوب است. بنابراين، پايهى مشروعيت حكومت فقط رأى مردم نيست؛ پايهى اصلى تقوا و عدالت است؛ منتها تقوا و عدالت هم بدون رأى و مقبوليت مردم كارايى ندارد. لذا رأى مردم هم لازم است. اسلام براى رأى مردم اهميت قائل است. فرق بين دمكراسى غربى و مردمسالارى دينى كه ما مطرح مىكنيم، همين جاست.[٢] حكومت بايستى جورى باشد كه هم مظهر دين باشد، هم مظهر عواطف و خواست و ارادهى مردم باشد؛ با اين، دشمنند؛ اين، را نمىخواهند؛
[١] - سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود، و ياران حجّت را بر من تمام نمىكردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگى ستمگران، و گرسنگى مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته.( نهج البلاغه، خطبه ٣)
[٢] - بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار استادان و دانشجويان قزوين ٢٦/ ٩/ ١٣٨٢