ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ٢٥٥
دانيد؛ شما فقيه را اطلاع بر آن نداريد كه مى گويند ولايت فقيه نداريم. ولايت فقيه از روز اول تا حالا بوده؛ زمان رسول الله تا حالا بوده. اين حرف ها چه است كه مى زنند اينها؛ همه اين اشخاصِ غير مطلع بر فقه؟[١] اگر چنانچه جامعهى مدنى، يعنى جامعهى مدينهالنبى، خب ولايت فقيه در جامعهى مدينهالنبى در رأس همهى امور است. چون درمدينهالنبى حكومت، حكومت دين است و ولايت فقيه هم به معناى ولايت يك شخص نيست؛ حكومت يك شخص نيست؛ حكومت يك معيار است؛ مىدانيد، يك شخصيت است در واقع. معيارهايى وجود دارد كه اين معيارها در هر جايى كه تحقق پيدا بكند، او اين خصوصيت را پيدا مىكند كه مىتواند در جامعه به وظايفى كه براى ولى فقيه معين شده رسيدگى بكند، و مهم اين است- كه به نظر من به اين نكته بايستى توجه كرد و به او بايد افتخار كرد- كه برخلاف همهى مقررات عالم در باب حكومت، كه حاكميتها را يك حالت غيرقابل خدشه قرارمىدهند در قوانين و اينها، درنظام اسلامى، آن كسى كه به عنوان ولى فقيه مشخص مىشود، چون اساساً مسؤوليت او مبتنى بر معيارها است، اگر چنانچه اين معيارها را از دست داد به خودى خود ساقط مىشود؛ توجه مىكنيد؛ يعنى به خودى خود ساقط است. وظيفهى مجلس خبرگان تشخيص اين قضيه است. اصلًا اگرتشخيص دادند، مىفهمند كه بله، ولى فقيه ندارند. تا فهميدند كه اين معيارها دراين آقا نيست، مىفهمند كه ولى فقيه ندارند؛ بايد بروند دنبال يك ولى فقيه. محتاج نيست عزلش كنند، خودش منعزل مىشود؛ توجه مىكنيد. اين خيلى نكتهى بنظر ما مهمى است.[٢] خداى تبارك و تعالى مى فرمايد كه اگر چنانچه يك تخلفى بكنى،
[١] - صحيفه نور، ج ١٠، ص ٥٣
[٢] - بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم پرسش و پاسخ در ديدار با سردبيران و نويسندگان نشريات دانشجويى كشور ٤/ ١٢/ ١٣٧٧