ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ٢٥٨
(صلىالله عليه و آله)، در حكومت و قانون الهى هيچ گونه دخالتى ندارد: همه تابع اراده الهى هستند.[١] جمهورى اسلامى يعنى اينكه رژيم به احكام اسلامى و به خواست مردم عمل كند و الان رژيم رسمى ما جمهورى اسلام است و فقط مانده است كه احكام، همه احكام اسلامى بشود. مجرد بودن رژيم اسلامى مقصود نيست، مقصود اين است كه در حكومت اسلام، اسلام و قانون اسلام حكومت كند، اشخاص براى خودشان و به فكر خودشان حكومت نكنند، ما مى خواهيم احكام اسلام در همه جا جريان پيدا كند و احكام خداى تبارك و تعالى حكومت كند. در اسلام حكومت، حكومت قانون، حتى حكومت رسول الله و حكومت اميرالمئمنين حكومت قانون است يعنى قانون خدا آنها را تعيين كرده است، آنها به حكم قانون واجب الاطاعه هستند پس حكم از آن قانون خداست و قانون خدا حكومت مى كند. در مملكت اسلامى بايد قانون خدا حكومت كند و غير قانون خدا هيچ چيز حكومتى ندارد. اگر رئيس جمهورى در مملكت اسلامى وجود پيدا بكند، اين اسلام است كه او را رئيس جمهور مى كند، قانون خداست كه حكمفرماست. در هيچ جا در حكومت اسلامى نمى بينيد كه خود سرى باشد حتى رسول الله از خودشان رايى نداشتند، راى قرآن بوده است، وحى بوده، هر چه مى فرموده از وحى سرچشمه مى گرفته است و از روى هوا و هوس سخن نمى گفتند و همين طور حكومت هايى كه حكومت اسلامى هستند آنها تابع قانونند، راى آنها قانون اسلامى است و حكومتشان حكومتِ الله.[٢] چون حكومت اسلام حكومت قانون است، قانونشناسان، و از آن بالاتر دينشناسان، يعنى فقها، بايد متصدى آن باشند. ايشان هستند كه بر تمام
[١] - امام خمينى، كتاب ولايت فقيه، ص ٤٥
[٢] - صحيفه نور، ج ٧، ص ٢٠١