ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ٥٩
شيطان و طاغوت زندگى مىكنند، اهل بد بختى و عذاب هستند؛ اگر چه در كارهاى شخصى و در اعمال خصوصى، اهل نيكو كارى و كارهاى خوب هم باشد. اين خيلى عجيب است؛ البته همانطور كه گفتيم حديث به چند زبان است ولى همه زبانها همين معنا را مىدهد.
من هميشه مفهوم اين حديث را به ماشينى تشبيه مىكنم كه شما مثلٌا به قصد رفتن به نيشابور سوار شدهايد. اگر چنانچه اين ماشين به طرف نيشابور برود، شما حتما به هدف مىرسيد و اگر اين ماشين مثلًا به طرف طبس يا قوچان برود، مسلم است كه شما به هدف نمىرسيد. حال اگر در ماشينى كه بطرف نيشابور مىرود، مردم با آداب انسانى با هم معاشرت كردند، چه بهتر و اگر به آداب انسانى و انسانيّت و نيكى واحسان با هم معاشرت نكردند، بالاخره به نيشابور مىرسند؛ به هدف مىرسند؛ اگر چه در بين راه يك قدرى بدى كرده باشند- آن بديها هم البته يك اقتضاهائى را خواهد داشت و يك آثار و نتايجى خواهد داشت كه مجبور هستند متحمل بشوند- اما به هدف مىرسند؛ بر خلاف آن ماشينى كه بايد شما را به نيشابور برساند، اما به نقطه مقابل نيشابور مىبرد. اگر در اين ماشين، همه افراد، مؤدب، با نزاكت، با احترام به همديگر رفتاركنند؛ با خوشروئى با همديگر عمل كنند و مىبينند اين ماشين بجاى نيشابور، بطرف قوچان مىرود، اما در مقابل اين حادثه، هيچ عكس العملى نشان نمىدهند، اينها خيلى آدمهاى خوبى هستند، خيلى باهم مهربان هستند، اما آيا به هدف خواهند رسيد؟ پيدا است كه نه. در مثال اول، راننده، يك راننده امين بود؛ يك راننده با شرف بود؛ «امامٌ مِنَ الله» بود؛ آنها را به هدف اگر رساند؛ اگر چه [مسافران] بد اخلاق بودند؛ «إِنْ كَانَتْ فِى أَعْمَالِهَا ظَالِمَهً مُسِيئَهً».
در مثال دوم، راننده راه را بلد نبود، راننده امينى نبود؛ راننده هوىپرستى بود؛ مست بود؛ راه را گم كرده بود؛ در قوچان كارى داشت و كار خودش را بر خواسته مردم مقدم مىداشت. اينها مسلّم به هدف نخواهند رسيد؛ هر چند كه