ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ٨٧
آخوند با ما مبارزه مى كند كه شما چكار داريد به سياست! اين آخوند سياسى است. اين چيزى بوده است كه ما را عقب كرد، به عقب راند. آخوند، نمونه اسلام است.[١] يكى از ابعادِ انسانْ بُعدى است كه در اين دنياى مادى مىخواهد معاشرت بكند، در اين دنياى مادى مىخواهد تأسيس دولت بكند، در اين دنياى مادى مىخواهد تأسيسِ مثلًا ساير چيزهايى كه مربوط به ماديتش هست بكند. اسلام اين را هم دارد. آن قدر آيه و روايت كه در سياست وارد شده است، در عبادات وارد نشده است. شما پنجاه و چند كتاب فقه را ملاحظه مىكنيد، هفت- هشت تا كتابى است كه مربوط به عبادات است، باقىاش مربوط به سياسات و اجتماعيات و معاشرات و اين طور چيزهاست. ما همه آنها را گذاشتيم كنار و يك بُعد را، يك بعد ضعيفش را گرفتيم. اسلام را همچو بد معرفى كردهاند به ما كه ما هم باورمان آمده است كه اسلام [را] به سياست چه! سياست مال قيصر و محراب مال آخوند!- محراب هم نمىگذارند براى ما باشد- اسلام دين سياست است؛ حكومت دارد. شما بخشنامه حضرت امير و كتاب حضرت امير به مالك اشتر را بخوانيد ببينيد چيست. دستورهاى پيغمبر و دستورهاى امام (عليه السلام) در جنگها و در سياسات ببينيد چه دارد. اين ذخاير را ما داريم، عُرضه استفادهاش را نداريم.[٢] با قطع نظر از شخص اميرالمؤمنين (عليهالصّلاه والسّلام) و موضوع منصوب بودن آن حضرت- كه شيعه متمسّك و پايبند به اين معناست- ديگران به اين بخشِ قضيه، توجّه چندانى نكردند و نصب اميرالمؤمنين (عليهالصّلاه والسّلام) را مورد ملاحظه قرار ندادند. در اين قضيه، اصل مسألهى نصب حاكم، مسألهى مهمى است كه پيام غدير است. چرا بايد اين پيام روشن
[١] - صحيفه نور، ج ٥، ص ١٦٧ و ١٦٨
[٢] - صحيفه نور، ج ٥، ص ٢١