ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ٦٥
بى اختيار تو را مثل پر كاهى به طرف ديگر مىبرد، كسى كه تحت ولايت طاغوت است مىخواهد خوب باشد، خوب زيست كند، انسان زندگى كند مسلمان بماند و مسلمان بميرد اما نمىتواند، يعنى جريان اجتماعى او را مىكشد و مىبرد، آنچنان مىبرد كه كه دست و پائى هم نمىتواند بزند اگر دست وپا هم بزند جز هدر دادن يك مقدارانرژى كار ديگرى از پيش نبردهاست، نه فقط نمىتواند دست و پا بزند، دردناكتر اينست كه حتى گاهى نمىتواند بفهمد.
نمىدانم اين ماهيهايى را كه از دريا صيد مىكنند ديدهايديا نه، گاهى هزاران ماهى در يك تور ميافتد كه از وسطهاى دريا آنها را به ساحل مىكشند اما هيچيك از ماهى ها نمىفهمند كه آنها را بكجا مىبرند و هر يك فكر مىكند، كه خودش مقصدى را با اختيار ميرود اما در واقع بى اختيار است، مقصد او همان جا است كه مقصد آن صياد صاحب تور است. اين تور نامرئى نظام جاهلى، آن تورمايل هستند آدم را مىكشاند كه آدم نمىفهمد كجا مىرود، گاهى هم خيال مىكند كه بطرف سر منزل سعادت ورستگارى مىرود غافل از اين كه دارد به جهنم ميرود، اين ولايت طاغوت و ولايت شيطان است ... با اين وصف آيا مىشود كه در ولايت طاغوت مسلمان زيست؟ اصلا مسلمان زيستن چيست؟ مسلمان زيستن يعنى تمام امكانات و انرژيها و نيروها وقدرتها و استعدادها ى انسان د ر بست در اختيار خدا بودن، مالشان و همه چيزشان د راختيار خدا، جانشان در اختيار خدا، انديشه و فكر شان در اختيار خدا، در اين باره، هم در اجتماعات به صورت جامعه و مدنيت مثال داريم و هم در گروههاى عصيانگر كه از نظام هاى طاغوتى بيرون آمدندو گريختند و هجرت به خداكردند. اولين مثال، جامعه مدينه در زمان حيات پيغمبر است. مدينه يك جامعه بنده خدا بود يك جامعه مسلمان بود، آنجا هر قدمىكه بر مىداشتى در راه خدا بود، آنجا يهودى و مسيحيش هم اگر تحت فرمان اسلام زندگى