ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ٦٢
خدا مىسازند و از بندگى غير خدا دور مىكنند. اگر جامعه اسلامى زمان پيغمبر، پنجاه سال ادامه پيدا مىكرد و همان رهبرى بر سركار مىماند و يا بعد از پيغمبر، على بن ابيطالب (عليهالسلام)- يعنى همان رهبرى كه پيغمبر معين كرده بود- جاى پيغمبر مىنشست، مطمئن باشيد كه بعد از پنجاه سال، همه آن منافقين به مؤمنين واقعى تبديل مىشدند. اگر مىگذاشتند كه حكومت نبوى و علوى دنبال يكديگر ادامه پيدا بكنند، آن جامعه انسانساز، به طور قهرى همه آدمهاى غشدار را هم بىغش مىكرد؛ همه دلهاى منافق را هم مؤمن مىساخت؛ همه كسانى كه روحشان با ايمان آشنا نبود، نيز آشنا با خدا و با ايمان مىشدند؛ اين طبع جامعه اسلامىاست. پيغمبرها مىآيند كه يك چنين جامعهاى درست كنند؛ وقتى اين جامعه درست شد، مثل كارخانه انسانسازى، گروه گروه و خيل خيل مردم مسلمان مىشوند؛ هم مسلمان ظاهرى در ظاهر امور اسلامى و هم مسلمان و مؤمن قلبى و واقعى و باطنى. پس پيغمبر براى يك چنين كارى مىآيد.[١] چرا بايد انسان از ولايت طاغوت وشيطان بگريزد؟ جواب اين سوال در گروى جواب سئوال ديگرى است ... آيا نمىتوان در ولايت طاغوت بود و مسلمان بود؟ آيا نمىشود كه يك مسلمان تحت ولايت شيطان زندگى بكند اما بنده رحمان باشد؟ چنين چيزى مىشود يا نه؟ آياممكن است در جايى كه بر سراسر آفاق و مناطق زندگى انسان، يك عامل غير الهى مشغول فرمانروائى است و جسم انسان را يك عامل غير الهى اداره مىكند، فكر انسانها را يك عامل غير الهى اداره مىكند، روحيه وعواطف و احساسات افراد جامعه را همان عامل باين سو و آن سو مىكشاند ودر حالى كه انسان در قبضه قدرت اين چنين عوامل طاغوتب و شيطانى زندگى مىكند در عين حال مىتواند بنده خدا باشد، مسلمان باشد، آيا چنين چيزى ممكن است يا ممكن نيست؟
[١] - سيد على خامنه اى( رهبر معظم انقلاب)، كتاب ولايت، ص ١٧- ١٤