ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ٦١
تعليم مىكرد، در همان مسجد بود كه عَلَم جهاد را مىآوردند و پيغمبر آن را مىبست و به دست اسامه بن زيد و يا به دست يك فرمانده مؤمن ديگر مىسپرد كه برويد «انطلقوا على اسم الله»؛ با نام خدا حركت كنيد و آن گاه دستورات لازم را براى پيروزى بر دشمن صادر مىفرمود. در همين مسجد بود كه پيغمبر خدا حد جارى مى كرد؛ در همين مسجد بود كه دادگسترى پيغمبر تشكيل مىشد؛ در همين مسجد، اداره كار و اقتصاد پيغمبر تشكيل مى شد؛ در همين مسجد زكات جمع و پخش مىشد؛ هم درس بود، هم نماز و نيايش بود، هم سرود ميدان جنگ بود، هم مال و اقتصاد بود و خلاصه هم دنيا و هم آخرت يكپارچه و يك كاسه زير رهبرى پيغمبر در خانه خدا انجام مىشد؛ اين جامعهاسلامىاست.
پيغمبران مىآيند كه يك چنين جامعهاى درست كنند. در اين جامعه هر كه بيايد انسان مىشود؛ اگر انسان كامل هم نشود، مجبور مىشود به رفتار انسانها حركت كند. هركه بخواهد درجامعه پيغمبر خوب باشد، مىتواند خوب باشد؛ درحالى كه در جامعههاى غير الهى اين چنين نيست.
در جامعههاى غير اسلامى و غير الهى، آدمها مىخواهند خوب باشند، ولى نمىتوانند؛ مى خواهند متدين باشند، ولى نمى توانند؛ مىخواهند ربا ندهند و ربا نخورند، مىبينند نمىشود؛ زن دلش مىخواهد از عفت اسلامىخارج نشود، محيط او را در فشار مىگذارد؛ همه عوامل و انگيزهها، انسان را از ياد خدا دور مىكند؛ عكسها و نمايشها و رفت و آمدها و معاملات و گفتگوها، همه انسان را از خدا دور مىكند و ذكر خدا را با دل انسان بيگانه مىكند. ولى در جامعه اسلامى عكس اين قضيه است.
در جامعه اسلامى، بازاراش، مسجدش، دارالحكومهاش، رفيقش، خويشاوندش، پدر خانواده، جوان خانواده، همه و همه انسان را به ياد خدا مىاندازند؛ به طرف خدا مىكشانند؛ با خدا آشتى مىدهند؛ با خدا رابطه ايجاد مىكنند؛ بنده