ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ٣٦٧
باشد البته منظورم از نظر خود ايده است كه مىگويم مانعى و اشكالى ندارد و گرنه خيلى هم اشكال دارد حالا بايد به اين مسئله پرداخت كه وقتى كسى خودش داراى ولايت بود آيا ديگر مسئوليتش تمام شدهاست؟ و همينكه خود او داراى ولايت شد ولو اينكه در جامعه محروم و عارى از ولايت زندگى مى كند، آيا اين زندگى مى تواند يك زندگى مطلوب باشد؟ و آيا اگر كسى خودش داراى ولايت بود اما در يك جامعه اى زندگى كرد كه آن جامعه بى ولايت بود و او در مقابل بى ولايتى جامعه مسئوليت احساس نكرد همين عدم احساس مسئوليت ولايت خود او را هم مصدوم و خراب نمى كند؟ اينها يك چيزهايى است كه شما مرد مسلمان و زن مسلمان مخصوصاً جوان مسلمان بايد رويش فكر كنيد، ممكن است من آنقدر فرصت و مجال نداشته باشم كه تك تك اينها را شرح دهم و اگر بخواهم تك تك اينها را طورى شرح بدهم كه مطلب بخوبى و بروشنى بيان شود و آنرا همه بفهمند لازم است كه رو ى هر يك از اينها ساعتها بحث كرد كه متأسفانه وقت من آنقدرها نيست. اينست كه من مطلب را به اختصار مىگويم و دقت در آن و موشكافى در آن را بخود شما و اگذار مىكنم.
حالا مىپردازم به اينكه اولًا يك انسان داراى ولايت چگونه انسانى است؟ ثانياً ما و جامعه و هيأت اجتماعى انسانهايى كه يكجا جمع شدهايم چگونه باشيم تا داراى ولايت باشيم و در چه صورت داراى ولايت نخواهيم بود؟ در چه صورتى يك جامعه، يك جامعه ولى و متولى و موالى، بصورتى كه اسلام دستور داده درد مىآيد و در چه صورتى و درچه شرايطى از ولايتى كه اسلام گفته محروم مىماند.
مسئله سوم اينكه آيا يك انسانى كه داراى ولايت است تكليف خودش با ولايت داشتن شخص خودش تمام شدهاست و ديگر تكليف ندارد كه جامعه