ولايت فقيه سايه حقيقت عظمى - دفتر پژوهش فرهنگى فخر الائمه (ع) - الصفحة ١٦٩
اما صاحبان فرمان يعنى چه؟ آن مسلمان جاهل و نادان خيال مىكند كه صاحب فرمان يعنى هركسى كه مىتواند فرمان بدهد و هر كس كه زورش براى فرمان دادن مىچربد، او «اولى الامر» است. ما مىگوئيم: نه، او اولى الامر نيست. اگر بنا باشد هركسى كه مىتواند فرمان بدهد اولى الامر باشد و از طرف قرآن به رسميت شناخته شده باشد، پس در فلان كوهستان، فلان دزد، قداره بند هم فرمان مىدهد، آنهم در آنجا همه كاره است، پس در آنجا او اولى الامر است و اطاعت فرمان او واجب است؟! اولى الامرى كه شيعه به آن معتقد است آن اولى الامر است كه خدا منشور فرمان را بنام او كرده باشد، شيعه اين را ميخواهد. آن انسانى است كه اگرچه «منكم» است و جزو انسانها، اما ولايت را از خدا گرفته باشد كه صاحب ولايت كبرى خداست.
حالا هارون الرشيد با آن وضعش با آن بخشش هاى بى حساب و اسرافش، با آن آدم كشى اش (كه همين جعفر برمكى و بسيارى از خاندانش را در يك روز تارومار كرد و كشت، قلع و قمع نمود و بسيارى از مؤمنين مسلمين را از بين برد الى ماشاءالله كارهاى ديگر كرد) آيا چنين كسى را مىتوان اولى الامر دانست؟! مفتى زمان مىگفت كه اين اولى الامر است و جنگ و نزاع با امام جعفر صادق (عليه السلام) به خاطر همين مسأله بود كه به امام مىگفتند: شما چرا با اولى الامر زمانت در مىافتى و اولى الامر زمان يعنى همين هارون كذايى.
پس منطق شيعه در اين مسئله بسيار منطق ظريف و دقيقى است. ضمن اينكه نصب خدا را از قرآن احساس و استنباط مىكند معيار ها و ملاكها را هم به دست مردم مىدهد كه مردم فريب نخورند. و نگويند علىّ بن ابى طالب روى سرِما، روى چشم ما و جانشين او هارون الرشيد هم همينطور. منصور عباسى مىگفت كه امام حسن را به عنوان خليفه قبول داريم اما ايشان پول گرفته است و خلافت را فروخته است پس حق خلافت ندارد و ما هم از آنهائى كه