مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٥٠
از اين آيه معلوم مىگردد كه وظيفه انذار پيامبر نسبت به چه امرى و در چه رابطه بوده است.
ثالثا: اگر رسالت پيامبران منحصر در ابلاغ و انذار است پس اقدام پيامبران بزرگ الهى همچون موسى در مبارزهاش با فرعون و نجات بنى اسرائيل و قيام قهرمان توحيد در برابر نمرود و شكستن خدايان دروغين چگونه توجيه مىگردد؟
اگر رسالت پيامبران تنها پيامرسانى بوده است چگونه قرآن اصل مسلمّى را به مثابه سنتى الهى در زمينه نصرت پيامبران و غلبه لشكريان حق بر باطل كه لازمه آن درگيرى و ستيز و استقامت تا رسيدن به پيروزى است، بيان مىكند:
و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين* إنّهم لهم المنصورون* و إنّ جندنا لهم الغالبون[١]؛
و قطعا فرمان ما درباره بندگان فرستاده ما، از پيش [چنين] رفته است كه آنان [بر دشمنان خودشان] حتما پيروز خواهند شد و سپاه ما هر آينه غالب آيندگانند.
اگر پيامبران الهى، شأن حكومتى نداشته و فقط انذاركنندگانى صادق بودهاند، چگونه قرآن مىفرمايد:
و كأيّن من نبىّ قاتل معه ربّيّون كثير[٢]؛
چه بسيار پيامبرانى كه همراه او تودههاى انبوه كارزار كردند.
و بالأخره اگر پيامبران كارى جز انذار نداشتند، چگونه قرآن داستان كشتار مظلومانه آنها را در برخى آيات بيان مىكند.[٣]
ب) تقابل ميان امامت و خلافت
«امامت جزئى از مفهوم و ماهيت پيامبرى است و مانند مقام پيامبرى، يك پديده
[١] - صافات( ٣٧) آيات ١٧١- ١٧٣.
[٢] - آل عمران( ٣) آيه ١٤٦.
[٣] - نساء( ٤) آيه ١٥٥.