مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ١٥٧
حجتي عليكم و أنا حجة اللّه عليهم؛[١]
[١] - شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، باب ٤٥، ص ٤٨٣- ٤٨٤، حديث ٤.
سند حديث تا كلينى تقريبا قطعى است. زيرا شيخ طوسى از گروهى نقل مىكند كه شيخ مفيد جزء آنان است وآنان نيز از گروهى نقل نمودهاند كه جعفر بن محمّد بن قولويه و ابو غالب زرارى از آن مجموعهاند و اين گروه ازكلينى روايت كردهاند. با وجود اينكه سند حديث تا كلينى در نهايت اتقان و استحكام است، دو نكته مبهم در آنوجود دارد:
١. راوى اصلى حديث كه اسحاق بن يعقوب است در كتب رجالى مجهول مىباشد.
٢. با آن كه همه، روايت را از كلينى نقل كردهاند، كلينى خود در كتاب كافى آن را نقل ننموده است.
ابهام سند به سه بيان رفع گرديده است:[ ١]
بيان اول: در زمانى كه توقيع ارزش ويژه داشته، به گونهاى كه جز نسبت به خواص از ثقات حضرت، صادرنمىشده است افترا بستن بر امام زمان( عج)، جز از يك انسان پست و فرومايه عملى نخواهد بود. بنابراين، شخص مدعى توقيع يا بايد در نهايت درجه وثاقت و اعتماد باشد يا در نهايت خباثت و فرومايگى. اگر فرض رابر صورت دوم بگذاريم عادتا ممكن نيست اين امر بر كسى همچون ثقة الاسلام كلينى مخفى مانده باشد زيرا وىاهل دقت و معاصر با دوران غيبت صغرا و عصر توقيعات بوده است. بيان دوم: اگر فرض كنيم اسحاق بن يعقوب دروغگو باشد، كذب وى يا در اصل توقيع يا در بعضى ازخصوصيات آن است. در صورت اول، چنين كذبى بر مثل كلينى با دقتى كه در ضبط احاديث معاصر با توقيعات داشته است مخفى نمىمانده و دستكم ترديد وى از صحت آن، مانع از روايت آن براى ديگران مىشده است. در صورت دوم و با فرض صدق اصل توقيع، تحريف بعضى از خصوصيات آن از شخصيتى كه افتخار دريافت توقيع را داشته است از دو حال خارج نيست: يا مصلحت شخصى مهمى راوى را به تحريف وا داشته و يا به جهت عدم ثبت و ضبط دقيق در نقل آن سهلانگارى صورت گرفته است. در اينجا احتمال تحريف در هر دو صورت منتفى است، زيرا اوّلا: هيچگونه مصلحت شخصى در تحريف اينروايت براى اسحاق بن يعقوب قابل تصور نيست. ثانيا: اگر احتمال سهلانگارى در نقلهاى شفاهى وجود داشته باشد در توقيعات كتبى، با توجه به جايگاه رفيع و اهتمام خاص به آن در عصر غيبت، اين امر منتفى است. بيان سوم: قطع نظر از وثاقت يا عدم وثاقت اسحاق بن يعقوب، صدور اين توقيع تا عصر كلينى قطعى است، زيرا راوى آن شخصيتى چون شيخ طوسى مىباشد كه از جماعتى كه در ميان آنان شيخ مفيد قرار دارد نقل نموده است. آنان نيز از گروهى كه در ميانشان جعفر بن قولويه و ابو غالب زرارى بودهاند از كلينى نقل كردهاند و احتمال اينكه توقيعى دروغين در دوران غيبت صغرا و در عصر توقيعات به دست كلينى رسيده و وى آن را براى ديگران نقل نموده باشد جدا بعيد است، زيرا شيعيان در آن زمان مشتاق رؤيت توقيع امامشان بوده و قاعدتا نسبت به- ر. ك: سيد كاظم حسينى حائرى، ولاية الامر فى عصر الغيبة، ص ١٢٣- ١٢٥.