مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٣٠٣
حاكميت، دولت- كشور موجوديت ندارد و بدون دولت- كشور، حاكميت مطرح نيست.[١] ٣. حاكميت نفس قدرت است.[٢] حاكميت هر گاه در سطح بينالمللى مورد شناسايى قرار گيرد استقلال كشورها را به دنبال خواهد داشت و به همين جهت دخالت در امور داخلى يك كشور نقض حاكميت آن كشور محسوب مىگردد.
«حكومت» مجموعهاى از افراد انسانى، ابزار مادى و ساختار تشكيلاتى است كه حاكميت به وسيله آن اعمال مىگردد؛ به تعبير ديگر، حكومت را مىتوان تجسّم و تبلور حاكميت را به روح و حكومت را به اندام تشبيه نمود.
حاكميت از ويژگىهايى برخوردار است: مطلق، دايمى و يكپارچه است؛ يعنى هيچ قدرتى را در مقابل خويش برنمىتابد، هميشگى و غيرقابل تجزيه است.
در مقابل، حكومت در درون خود تفكيك قوا را مىپذيرد، تغييريافتنى[٣] و قابل تجزيه است. هر حاكميتى براى اعمال قدرت خويش نياز به حكومت دارد و هر حكومتى منهاى حاكميت، محكوم به نابودى و شكست است.
قواى حكومتى چه در بخشت صويب قوانين توسط مجلس و چه در صدور فرامين اجرايى توسط مديران اجراى و چه به هنگام فصل دعاوى توسط قضات، به مثابه اندامهايى مكمّل يكديگر دست به اعمال حاكميت مىزنند.
[١] - ابو الفضل قاضى، حقوق اساسى و نهادهاى سياسى، ج ١، ص ١٨٧.
[٢] - سيد محمّد هاشمى، حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، ج ٢، ص ٣.
[٣] - قواى مقننه، مجريه و قضاييه كه از اركان سهگانه حكومتند در طول زمان، افراد، امكانات و تشكيلات آنهاتغيير مىكند درعينحال حاكميتها همچنان از نوعى ثبات و دوام برخوردارند؛ به عنوان مثال، اكنون بيست سالاست كه يك حاكميت در ايران وجود دارد درحالىكه قواى حكومتى بارها تغيير يافتهاند.