مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ١٧٢
لأن المؤمنين الفقهاء حصون الإسلام كحصن سور المدينة لها؛[١] وقتى كه مؤمن از دنيا مىرود، فرشتگان الهى و جايگاههاى عبادت او بر روى زمين و درهاى آسمان كه اعمالش از آنجا به آسمان بالا مىرفت، بر او مىگريند و در اسلام شكافى ايجاد مىگردد كه هيچچيز آن را پر نمىكند، زيرا فقيهان مؤمن دژهاى اسلامند و همانند برج و باروى شهر از آن نگهبانى مىكنند.
با توجه به تناسب حكم و موضوع به روشنى معلوم است كه در اينروايت، مراد از مؤمن هر مؤمنى نيست، بلكه مؤمنى است كه رفتن او ضايعهاى جبرانناپذير باشد.
چنين مؤمنى مطمئنا بايد از جايگاه والايى در امور دينى برخوردار باشد كه حصن
[١] - محمّد بن يعقوب كلينى، اصول من كافى، ج ١، كتاب فقد العلماء، ص ٣٨، حديث ٣.« در سند حديث تنها على بن ابى حمزه بطائنى مورد مناقشه قرار گرفته است. علماى رجال وى را ضعيف مىدانند گرچه از بعضى توثيق او نقل گرديده است. شيخ طوسى در عدّه فرموده است: طائفه اماميه به اخبار او عمل نمودهاند و از ابن غضائرى نقل شده است كه پدرش از خودش موثقتر است. اين امور با توجه به آنكه علماى رجال و غير آنان على بن حمزه بطائنى را تضعيف نمودهاند، وثاقت وى را ثابت نمىكند، ولى ميان ضعف او و عمل به رواياتش با شهادتى كه شيخ طوسى در مورد عمل طائفه به روايات على بن ابى حمزه داده است، منافاتى وجود ندارد. عمل اصحاب جابر ضعف سند خواهد بود. بسيارى از مشايخ و اصحاب اجماع نيز همچون ابن ابى عمير، صفوان بن يحيى، حسين بن محبوب، احمد بن محمد بن ابى نصر، يونس بن عبد الرحمان .... كه تعداد آنها بالغ بر پنجاه نفر مىگردد از وى نقل كردهاند. بنابراين، روايت قابل اعتماد خواهد بود»( امام خمينى، كتاب البيع، ج ٢، ص ٤٧١). همين روايت را كلينى اينگونه نقل كرده است:« عدة من أصحابنا عن سهل بن زياد و على بن إبراهيم عن أبيه جميعا عن ابن محبوب عن علي بن رئاب قال: سمعت أبا الحسن الأوّل عليه السّلام يقول: إذا مات المؤمن بكت عليه الملائكة و بقاع الأرض التي كان يعبد اللّه عليها و أبواب السماء التي كان يصعد اعماله فيها و ثلم ثلمة فى الإسلام لا يسدّها شيء لأن المؤمنين حصون الإسلام كحصون سور المدينة لها»( فروع كافى، ج ٣، كتاب الجنائز، باب النوادر، ص ٢٥٤، حديث ١٣) اين سند صحيح است ولى لفظ« الفقهاء» در اينروايت نيامده است. در مقايسه با روايت على بن ابى حمزه بطائنى هرگاه امر داير بين زيادى يا نقصان گردد، اصل عدم الزياده جارى مىشود، زيرا خطاى در سقوط يك لفظ در روايات بسيار اتفاق مىافتد. تناسب حكم و موضوع نيز مؤيّد همين مطلب است، زيرا حصن اسلام بودن جز در مورد فقيه مؤمن صادق نيست. شاهد ديگر بر اين امر، مرسله ابن ابى عمير است:
« علي بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن بعض أصحابه عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: إذا مات المؤمن الفقيه ثلم في الإسلام ثلمة لا يسدها شيء»( محمّد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج ١ كتاب فضل العلم، باب فقد العلماء، ص ٣٨، حديث ٢).