مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ١١٨
قرار مىدهد و مىگويد: «اگر ما مسئله امامت را به همين سادگى طرح كنيم كه مسئله دنيوى مىشود»[١] و با التزام به اين امر و انحصار امامت در رهبرى اجتماعى، ديگر ضرورتى براى نصب امام از سوى خداوند وجود ندارد.
«ما هرگز نبايد چنين اشتباهى را مرتكب شويم كه تا مسئله امامت در شيعه مطرح شد بگوييم يعنى مسئله حكومت كه در نتيجه مسئله به شكل خيلى سادهاى باشد ...
ممكن است كسى كه حاكم مىشود افضل نسبى باشد به افضل واقعى، يعنى از نظر سياستمدارى و اداره امور اليق از ديگران باشد. آيا معصوم هم باشد يا نه؟ چه لزومى دارد؟ مسائل فقهى را هم بداند يا نه؟ چه لزومى دارد كه بداند؟ يك افضليت نسبى كافى است.»[٢] آنچه استاد مطهرى در سراسر كتاب امامت و رهبرى به دنبال آن است ارائه معنايى است صحيح از «امامت» كه هم رهبرى سياسى را شامل مىشود و هم مرجعيت دينى توأم با عصمت و هم ولايت به معناى انسان كامل را. بر اين اساس، اگر كسانى همانند اهل سنت يا برخى از متكلمان شيعه، امامت را در رهبرى سياسى منحصر نمايد اين «مسئله حكومت دنيوى مىشود. اگر مسئله به اين شكل باشد اصلا لزومى ندارد كه وحى دخالت كرده باشد»[٣] اما «امامت» در مفهوم صحيح آن با آن كه شامل رهبرى سياسى مىگردد، ديگر اين رهبرى امرى دنيايى نيست، بلكه شأنى از شئون امامت است و از ارزش جايگاه آن هرگز كاسته نمىگردد.
در برخى نوشتهها با تقطيع عبارات استاد شهيد مطهرى اين ذهنيت به خواننده القا مىشود كه گويا چون مسئله اساسى در باب امامت، جنبه معنوى مىباشد «تحويل آن به تكليف حكومت از نظر اسلام، تنزل مسئله رفيع امامت به مسئله
[١] - همان، ص ٨٥٦.
[٢] - همان، ص ٨٥٧- ٨٥٨.
[٣] - همان، ص ٨٥٦- ٨٥٧.