مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ١٧٧
- جانشينان پيامبر همه اختيارات پيامبر از جمله اختيار ولايت و حكومت را دارا مىباشند. بنابراين، فقيهان از همه اختيارات حكومتى و سياسى پيامبر برخوردارند.
ج) عبد الواحد آمدى در غرر الحكم[١] از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده است:
العلماء حكّام على الناس؛
عالمان دين فرمانروايان مردمند.
در كنز الفوائد ابو الفتح كراجكى نيز، از آن حضرت روايتى به اين صورت نقل شده است:
الملوك حكّام على الناس و العلماء حكّام على الملوك؛[٢] فرمانروايان بر مردم حاكمند و عالمان بر فرمانروايان.
همچنين از على عليه السّلام در سخن ديگرى روايت شده است:
شما قطعا مىدانيد رهبر و حاكمى كه بر ناموس، جان، مال و احكام مسلط مىشود و امامت مسلمانان را بر عهده مىگيد سزاوار نيست كه بخيل، نادان، ستمكار، رشوه خوار و تعطيلكننده سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله باشد، چرا كه بخيل به اموال مردم طمع مىورزد و آنها را غارت مىنمايد؛ جاهل و ناآشناى به احكامدين مردم را به گمراهى مىكشاند؛ ظالم و ستمكار به ستم عطاى خلق را مىبرد؛ بىعدالت، گروهى را بر گروه ديگر ترجيح مىدهد؛ رشوهخوار، حقوق را پايمال مىكند و آن را چنان كه بايد، نمىرساند و تعطيلكننده سنت پيامبر، سبب هلاكت امت مىگردد.[٣]
[١] - عبد الواحد آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج ١، ص ٢٠، حديث ٥٥٩. روايات اين كتاب همگى« مرسله» هستند.
[٢] - ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج ١٧، باب ١١ از ابواب صفات قاضى، ص ٣١٦، حديث ١٧؛ همين روايت را مجلسى از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است( بحار الانوار، ج ١، ص ١٨٣).
[٣] -« و قد علمتم أنه لا ينبغى أن يكون الوالي على الفروج و الدماء و المغانم و الأحكام و امامة المسلمين البخيل فتكون في أموالهم نهمته و لا الجاهل فيضلهم بجهله و لا الجافي فيقطعهم بجفائه و لا الحائف للدول فيتخذ قوما دون قوم و لا المرتشي في الحكم فيذهب بالحقوق و يقف بها دون المقاطع و لا المعطل للسنة فيهلك الأمة»( نهج البلاغة، خطبه ١٣١).