مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٣١٩
الف) بينش آلمانى: متفكران آلمانى بيشتر بر عوامل قومى، نژادى، زبان و مذهب تكيه مىكنند؛
ب) بينش فرانسوى: براساس بينش نظريهپردازان فرانوسى، مفهوم «مليت» بر اصل اراده زيست دستهجمعى استوار است. اين مكتب عوامل قومى، نژادى، زبان و مذهب را در شكلگيرى ملت انكار نمىكند، اما به عناصر معنوى و فرهنگ و تمدن يك مجموعه انسانى كه باعث هويت ملى آنان است نيز توجه ويژهاى معطوف مىدارد.[١] بنابراين «ملت» بر مشتركات زبانى، نژادى، تاريخى و فرهنگى تكيه دارد و عبارت است از جمعيتى كه ساكنان يك كشور و جامعه سياسى را تشكيل مىدهند.
براساس دو مكتب ياد شده، دو نظريه در مورد ملت ارائه شده است:
١. نظريه عينى: طبق اين نظريه ملت جامعهاى ملى است كه از عناصر عينى يعنى ويژگىهاى نژادى و زبانى و مذهبى به وجود آمده است. پيشگامان اين نظريه گوبينوى فرانسوى و هوستون چمبرلين انگليسى هستند. نظريه عينى در آلمان طرفداران بسيارى پيدا كرد.
٢. نظريه شخصى: اين زنظريه به عناصر ارادى بسنده نموده و خواست مشترك انسانها را در تشكيل جامعه ملى مؤثر دانسته است. فلاسفه و متفكران فرانسوى بر نحوه زيست جامعه ملى كه آزادانه از سوى مردم دنبال شده تأكيد نموده و آن را عاملى مؤثر در ايجاد جامعه ملى دانستهاند.
[١] - ر. ك: ابو الفضل قاضى، حقوق اساسى و نهادهاى سياسى، ج ١، ص ٢٠٥- ٢٠٧.