مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ١١٣
جانب خدا، چون لطف است پس بايد وجود داشته باشد و چون چنين لطفى بدون عصمت ممكن نيست، پس امام بايد معصوم باشد و به همين دليل بايد «منصوص» [منصوب] باشد، زيرا اين امر (عصمت) موضوعى نيست كه تشخيصش با مردم باشد، همانطور كه تشخيص پيغمبر با مردم نيست و با خداست. با اين تفاوت كه پيغمبر بايد از راه آثار معجزات به مردم شناسانده شود چولى امام بايد از راه پيغمبر شناسانده شود. پس «امامت» به اين معنا كه گفتيم بايد به نص باشد از طرف پيغمبر نه به صورت تعيين مردم.»[١] وقتى عصمت و انتصاب اثبات شود در مورد مصداق آن، يعنى فرد معصوم پس از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و منصوص از جانب آن حضرت، هيچ اختلافى وجود ندارد، زيرا هيچ يك از علماى اهل سنت درمورد هيچ فردى چنزين ادعايى را ندارند. خلفا نيز خودشان را معصوم و منصوص نمىدانستهاند.[٢]
جايگاه امامت
شناخت جايگاه امامت فراتر از فهم و انديشه بشرى است. ما گرچه نمىتوانيم به كنه حقايق مربوط به امامت نايل آييم، اما مىتوانيم از برخى روايات، دورنمايى از اين همه عظمت و شكوه را در نظر آوريم[٣]؛ زيارت جامعه كبيره در تبيين جايگاه امامت بسيار قابل توجه است. يكى ديگر از بهترين روايتها در تحليل و توصيف امامت، روايتى از امام هشتم عليه السّلام است كهب ه طور خلاصه نقل مىكنيم؛[٤]
[١] - مرتضى مطهرى، همان، ص ٨٧٥.
[٢] - علامه حلّى، كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، ص ٣٩٣.
[٣] - جهت مطالعه و آشنايى بيشتر، ر. ك: محمّد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج ١، كتاب الحجه، ص ١٩٠- ٢٨٠.
[٤] - ر. ك: حسن بن على حرانى، تحف العقول، ص ٤٦٠- ٤٦٥. زيارت جامعه كبيره نيز به خوبى به بيان جايگاه امامان مىپردازد.