مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٤١
فصل دوم: سكولاريسم*
سكولاريسم در غرب[١]
سكولاريسم كه به مفهوم عرفى شدن و مستلزم جداانگارى دين از سياست و دنياست از آنجا شروع شد كه انديشوران غربى دريافتند كه مسيحيت توانايى آن را ندارد در همه عرصههاى زندگى انسان ايفاى نقش نمايد و بر اين اساس، حوزه دين صرفا بايد محدود به زندگى فردى انسان و رابطه او با خدا باشد.
اين تفكر از دو جهت قابل توجيه بود:
از نظر نارسايى مفاهيم و معارف عرضهشده توسط مسيحيت كه بعضا غير معقول و احيانا موهن[٢] به مقام خداوند و نيز در تعارض با كرامت انسانى است، و از جهت رفتار غير انسانى كليسا در دوره حاكميت خود بر مردم.
سكولاريسم با استفاده از شرايط پيشآمده ابتدا مسيحيتزدايى نمود و به تدريج با هرگونه حضور دين در صحنه اجتماع به مقابله برخاست؛ دينى كه به زعم آنان دورانش به سر آمده و اينك بايد از مسند خويش به زير كشيده شود و نظارهگر اداره عقلانى جامعه كه برخاسته از خرد جمعى است باشد.
[١] - جهت مطالعه در اين زمينهر. ك: فصلنامه كتاب نقد، شماره ١( ويژه سكولاريزم» و شماره ٢ و ٣، سرمقاله.
[٢] - جهت اطلاع از نمونههاى آن، ر. ك: سيد ابو القاسم خوئى، البيان، ص ٥٠- ٥٥.