مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ١٦٥
دينارا و لا درهما و لكن ورّثوا العلم فمن أخذ منه، أخذ بحظ وافر؛[١] ... قداح از امام صادق عليه السّلام نقل مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود: هر كس در جستوجوى دانش راهى را بپويد، خداوند به وسيله آن او را به بهشت رهنمون مىسازد و فرشتگان با رضايت بالهاى خويش را براى طالب علم مىگسترانند و هر چه در آسمان و زمين است حتى ماهى دريا براى جوينده علم استغفار مىكند. برترى عالم بر عابد مانند برترى ماه شب چهارده، بر ديگر ستارگان است. دانشمندان وارث پيامبرانند؛ پيامبران دانش به وراثت گذاشتهاند نه درهم و دينار، هر كس بداندست يازد بهره فراوانى برده است.
با توجه به مقدمات زير مىتوان دلالت آن را بر اثبات لايت فقيه تام دانست:
١. به دلايلى مراد از «علما» دانشمندان دين و فقها مىباشند نه امامان معصوم.
اوّلا: هر كس رواياتى را كه درباره ائمه عليهم السّلام وارد شده است ملاحظه كند و موقعيت آن حضرات را نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله بداند متوجه مىشوند كه مراد ازاينروايات ائمه نيستند، بلكه علماى امتند، چنانكه امثال اين مناقب براى علما در روايات بسيارى
[١] - محمّد بن يعقوب كلينى، اصول من كافى، ج ١، كتاب فضل العلم باب ثواب العالم و المتعلم، ص ٣٤، حديث ١.
رجال حديث در سند فوق همگى ثقه و مورد اطمينانند و از اين جهت اينروايت به عنوان صحيحه قداح معروف است.
كلينى تقريبا همين مضمون را با سند ديگرى نقل كرده است[ ١] كه به جهت وجود« ابو البخترى» ضعيف مىباشد.
صدوق نيز د كتاب امالى روايت فوق را بيان نموده است.[ ٢] علامه مجلسى در بحار الانوار روايتى را از امير المؤمنين على عليه السّلام نقل مىكند كه به جاى« علما» تعبير به فقها شده است.[ ٣] در هر حال، سند كلينى در كافى، صحيح و قابل اعتماد مىباشد. مولى محمّد تقى مجلسى نيز اين سند را قوىّ كالصحيح مىداند.[ ٤]
-« محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن خالد عن أبي البخترى عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: إن العلماء ورثة الأنبياء و ذلك أن الأنبياء لم يورّثوا درهما و لا دينارا و إنما أورثوا أحاديث من أحاديثهم فمن أخ بشيء منها، أخذ حظا وافرا»( همان، ص ٣١٢).
- شيخ صدوق، الامالى، باب ١٤، ص ٥٨، حديث ٩.
-« تفقّه فى الدين فانّ الفقهاء ورثة الانبياء»( محمّد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج ١، ص ٢١٦).
- ر. ك: محمّد تقى مجلسى، روضة المتقين فى شرح من لا يحضره الفقيه، ج ١٢، ص ١٥٨.