مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٣١٧
تنها در صورتى مىتوان آن را محدود كرد كه آزادى ديگران در خطر باشد.[١] هسته اصلى ليبراليسم فردگرايى است و تعهدات ليبرالى نسبت به آزادى، مدارا و حقوق فردى از همينجا ناشى مىشود. ليبراليسم فرد را واقعىتر يا بنيادىتر و مقدم بر جامعه بشترى و نهادها و ساختارهاى آن تلقى مىكند. فرد از هر لحاظ بر جامعه مقدم است. حقوق و خواستههاى او هم بر حقوق و خواستههاى جامعه به لحاظ اخلاقى مقدم است. فردگرايى هستى شناختى، مبانى فلسفى لازم را براى فردگرايى اخلاقى و سياسى به وجود مىآورد.[٢] در انديشه عينى در عين پذيرش جايگاه والاى آزادى هيچگاه، آزادى از ارزش مطلق برخوردار نيست. به همين جهت، در آيات و روايات فراوانى، مواردى براى سلب آزادى فردى مطرح شده است. تحديد آزادىهاى جنسى، جلوگيرى از داير نمودن شغلهاى حرام، لزومپاىبندى به حجاب و ... دلايلى روشن بر عدم اعتقاد به ارزش مطلق آزادى است.
مقام ثبوت، مقام اثبات اين دو اصطلاح، كاربردهاى متفاوتى دارند. گاه منظور از مقام ثبوت، مقام امكان عقلى و مراد از مقام اثبات، مرحله اقامه دليل مىباشد و گاه مقصود از مقام ثبوت، مقام واقع و مراد از مقام اثبات، مرحله وقوع چيزى است. در كاربرد اول، بحث اين است كه اصولا تحقق چيزى امكان عقلى دارد يا خبر. اگر امرى عقلا ممكن باشد نوبت به مقام اثبات و مرحله اقامه دليل بر وجود آن مىرسد. به همين دليل، گفته مىشود:
مقام اثبات، فرع مقام ثبوت است، زيرا جستوجوى دليل براى امرى است كه امكان عقلى داشته باشد. «ثبوت و اثبات» در كاربرد دوم، به لحاظ واقعيت داشتن، امرى
[١] - احمد واعظى،« ليبراليسم و دين»، معرفت، شماره ٢٥، تابستان ١٣٧٧، ص ٢٥- ٢٦.
[٢] - آنتونى بلاستر، ظهور و سقوط ليبراليسم غرب، ص ٧٤.