مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ١٧٥
امور زير را مىتوان با استناد به حديث ياد شده ثابت نمود:
١. مفهوم خلافت و خليفه رسول خدا بودن از صدر اسلام معلوم بوده، هيچ ابهامى در آن وجود ندارد. خلافت اگر ظهور در ولايت و حكومت نداشته باشد دست كم قدر متيقّن در آن مىباشد. از طرفى جانشينى و خلافت در زمينه نقل روايت پيامبر و سنت معنا ندارد، زيرا پيامبر خود، راوى رواياتش نبوده است تا خليفه او قائم مقام وى در اين زمينه باشد؛[١] به عبارت ديگر «پيغمبر خود راوى نبوده است تا راويان، جانشين او در روايت گردند.»[٢] ٢. منظور از خلفاى پيامبر در اينروايت، خلفاى بلاواسطه يعنى ائمه اطهار:
نيستند بلكه در اينجا خصوص خلفاى باواسطه مورد نظر بودهاند، زيرا در هيچ روايتى از ائمه عليهم السّلام به راويان، تعبير نشده است (آنان گنجينههاى علم و دانش و بهرهمند از ويژگىها و صفات والا و بىشمارى هستند كه مقام آنان با عنوان «راويان احاديث» سازگارى ندارد) علاوه بر اينكه اگر مقصود از خلفا ائمه اطهار عليهم السّلام بودند حضرت با تعبير كلى «راويان احاديث» كه شامل همه علما مىگردد بيان نمىفرمود، بلكه مىفرمود «على و فرزندان معصومش».[٣] ٣. مقصود از «يروون عنّي حديثي و سنتي» فقيهانند، زيرا صرف نقل روايت بدون درايت آن، موجب اعطاى مقام خلافت نمىشود چنانكه در ذيل برخى روايات عبارت «فيعلمونها الناس من بعدي» كاملا بر اين مطلب دلالت دارد؛ راوى محض، قدرت تشخيص جعلى بودن، تحريف شدن و در مقام تقيه صادر شدن روايات را ندارد. تعليم سنت به مردم، مستلزم استنباط و استخراج احكام الهى و سنت صادق نبوى است و اين امر با توجه به امكان تزاحم يا تعارض روايات و ديگر امور فنى و
[١] - ر. ك: امام خمينى، كتاب البيع، ج ٢، ص ٤٦٨.
[٢] - حسينعلى منتظرى، دراسات فى ولاية الفقيه، ج ١، ص ٤٦٤.
[٣] - ر. ك: امام خمينى، همان، ص ٤٦٩.