مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ١٦٧
ارث باشد؛ خصوصا در اول جمله «إنّما» دارد كه دلالت بر حصر مىكند. اين اشكال هم تمام نيست، زيرا اگر مرد اين باشد كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله فقط احاديث را از خود به جاى گذاشته و چيز ديگرى از ايشان نيست كه به ارث برده شود، اين خلاف ضرورت مذهب ماست ... جاى ترديد نيست كه ... بعد از ايشان امر ولايت به امير المؤمنين منتقل شد و بعد از ايشان هم به ائمه عليهم السّلام واگذار گرديد ... اينكه ذيل روايت دارد: إن الأنبياء لم يورثوا دينارا و لا درهما معنايش اين نيست كه انبيا غير از علم و حديث هيچ ارث نمىگذارند، بلكه اين جمله كنايه از اين است كه آنان با اينكه ولىّ امر بوده و حكومت بر مردم دارند، رجال الهى هستند. افرادى مادى نيستند تا در پى جمعآورى زخارف دنيوى باشند. اسلوب حكومت انبيا غير از حكومتهاى سلطنتى و حكومتهاى متداول است كه براى متصدى خود، مايه مالاندوزى و كامرانى مىشود. وضع زندگى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله بسيار ساده بود ... و آنچه باقى گذاشتند علم است كه اشرف امور مىباشد. بنابراين، نمىتوان گفت چون در اينروايت كه اوصاف علما بيان شده وراثت در علم و عدم توريث مال در آن ذكر شده، علما منحصرا علم و حديث را ارث مىبرند.»[١] بنابراين، ذكر توريث علم يا احكام در مقام بيان محدوده و قلمرو وراثت نبوده و از اينرو، نمىتواند قرينهاى براى انصراف از اطلاق انتقال وراثت، تلقى گردد؛ بلكه مىتوان در تبيين علت ذكر «علم» در روايت، بهرهمندى از «علم» را منشأ برخوردارى از ميراث پيامبران دانست، زيرا پيامبران نيز به سبب «علم» و «عصمت» از شئون مختلفى برخوردار بودند و امر ديگرى در آن نقش نداشته است.
با توجه به اين مقدمات روشن شد كه عالمان دين وارثان پيامبران در شأن ولايت و تدبير امور اجتماع نيز مىباشند.
هر چند صحيحه قداح به روشنى بر اصل ولايت و زعامت و نيز اطلاق ولايت
[١] - همان: ص ٩١- ٩٢.