مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٣١٥
«بايد» ها و «شايد و نشايد» ها؛ مسائل حكمت نظرى از نوع جملههاى خبريه است و مسائل حكمت عملى از نوع جملههاى انشائيه؛ حكمت عملى عبارت است از:
علم به تكاليف و وظايف انسان ...؛ حكمت نظرى منقسم است به الهيات و رياضيات و طبيعيات ... ولى حكمت عملى منقسم مىشود به اخلاق، تدبير منزل و سياست جامعه».[١] بازگشت همه مصاديق عملى به حسن عدل و قبح زلم است. عقلى عملى از آن جهت كه حسن يا قبح چيزى را در خارج درك مىكند، دستور تأييد يا نفى آن را صادر مىكند. حكم عقل در اين موارد جزئى و موردى است. معيار و ضابطه عقل، در احكامى كه صادر مىكند دو چيز بيش نيست: عدل و ظلم. بر اين اساس اگر به تشخيص عقل، امرى در زمانى ظالمانه باشد و در زمانى عادلانه، حكم متفاوت در مورد آن صادر مىشود، درحالىكه احكام عقل نظرى هميشه ثابت و غير قابل تغيير است.
قضيه خارجيه، حقيقيه و ذهنيه در اصطلاح اهل منطق «قضيه حمليه موجبه كه ثبوت چيزى را براى چيزى (موضوع) افاده مىكند، به لحاظ وجود موضوعش از سه حال خارج نيست؛ «ذهنيه» كه وجود موضوع، وجودى صرفا ذهنى است نه خارجى؛ مانند اين قضيه:
«هر كوه يا قوتى، ممكن الوجود است». درصورتىكه وجود موضوع در عالم واقع ملاحظه گردد و حكم هم براى افراد خارجى باشد و هم افراد فرضى، اين قضيه را حقيقيه مىنامند مانند: «هر آبى پاكيزه است» يا «هر مثلثى مجموعه زوايايش برابر با دو قائمه مىباشد.» اگر در قضيهاى، حكم براى خصوص افراد موجود در خارج باشد
[١] - مرتضى مطهرى، كليات علوم اسلامى، ج ٢، ص ١٧٨- ١٧٩.