مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٧٨
حكومت توسط پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و على ابن ابى طالب عليه السّلام، لزوم وجود ضمانت اجرا براى تحقق اهداف و آرمانهاى متعالى اسلام، آيات و روايات مربوط به خلافت و امامت پيامبران، ولايت و قضاوت پيامبر اكرم، آمادگى نظامى، هاد و شهادت، مبارزه با كفر و طاغوت، نفى سلطهگرى و سلطهپذيرى، امر به معروف و نهى از منكر، وجود نظام حقوقى، لزوم اجراى حدود الهى و معاملات و امور اقتصادى.
٩. مبارزه حضرت موسى با فرعون، قيام قهرمان توحيد حضرت ابراهيم در برابر نمرود، كشتار پيامبران بنى اسرائيل، اعطاى ملك و سلطنت همراه حكمت به حضرت داوود و غاصبانه خواندن خلافت توسط على عليه السّلام همگى نشاندهنده اين حقيقتند كه شأن پيامبران و رهبران دين منحصرا شأن تعليم، ابلاغ، انذار و تبشير نبوده است.
١٠- مكاتبات پيامبر اكرم با سران حكومتها كه به عنوان «از محمد رسول خدا ...» مزين بوده است دليل روشنى است كه پيامبر امور حكومتى را شأنى از شئون رسالت خود مىدانسته است.
١١. اصول كلى دين گرچه ثابت و غير قابل تغييرند، اما در شرايط مختلف قابل انطباق بر مصاديق مىباشند. سياستهاى كلان نيز از نوعى ثبات و دوام برخوردارند.
تحول در امور اجتماعى و سياسى گاه صرفا شكلى است و گاه هم در شكل و هم در محتوا مىباشد. در صورت اول چون ماديت موضوع تغيير نيافته، حكم فقهى نيز همچنان ثابت خواهد بود و در صورت دوم، حكم مسائل مستحدثه را مىتوان با تكيه بر اصول و مبانى فقهى استخراج نمود.
١٢. توهّم جدايى ميان فرامين وحى الهى و امور سياسى از آنجا ناشى شده است كه ميان تشخيصدهندگان موضوعات متنوّع سياسى، اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و نظامى و تأييدكنندگان آنها فرقى گذاشته نشده است.
١٣. تجربه تلخ تاريخى نشان داده است كه جدايى دين از سياست به تنگ نمودن