مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٧٤
أيّها الناس! لا تستوحشوا في طريق الهدى لقلّة أهله؛[١] اى مردم! در راه هدايت از قلت جمعيت نهراسيد.
حارث همدانى هنگامى كه از روى ناراحتى از ترديد مردم درباره على عليه السّلام و خلفاى قبل از او سخن گفت و از حضرت تقاضا نمود تا او و همراهانش را از ترديد درآورد، چنين پاسخ شنيد:
فإنّك أمرؤ ملبوس عليك، إنّ دين اللّه لا يعرف بالرّجال بل بآية الحق، فاعرف الحقّ تعرف أهله؛[٢] امر بر تو مشتبه شده است. دين خدا را نه با آاى مردمان بلكه با نشانه حق مىتوان شناخت. پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى.
در ديدگاه على عليه السّلام مردم با معيار حق شناخته مىشوند نه حق با معيار مردم. قرآن، ابراهيم عليه السّلام را كه در برابر همه بتپرستان يكه تنه قيام مىكند به عنوان قهرمان توحيد مىشناسد و مىستايد، چرا كه هر كس در راه حق گام بردارد، شايسته تكريم است، حتى اگر تنها باشد. در فرهنگ قرآن، موجسوارى هنر به حساب نمىآيد بلكه هنر، ايستادگى در برابر موج است.
دليل ديگر بر معيار نبودن اكثريت، ملتزم شدن به نفى حقيقت است. اگر اكثريت معيار حقانيت فرض شود معناى آن سقوط به وربطه نسبيّت حق و باطل است كه با اصول مسلّم اسلامى و عقلانى در تضاد است. ما اكنون با نظامهايى مواجه هستيم كه در هريك، اكثريت مردم به قانونى معتقدند كه گاه با قوانين ديگر در تعارض است. بر مبناى نظريه حقّانيت اكثريت، بايد همه قوانين متعارض، حق هم باشند! زيرا رأى مردم، مخترع حق است و نه كاشف از آن؛ حق امرى خارج از آراى مردم نيست، بلكه
[١] - نهج البلاغه، خطبه ٢٠١.
[٢] - شيخ مفيد، مصنّفات الشيخ المفيد، ج ١٣( كتاب الأمالى)، مجلس اول، ص ٤- ٥؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج ٦، ص ١٧٨- ١٧٩.