مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٦٧
جامعه با آراى جاهلان، بىسوادان، معتادان و حتى جنايتكاران مساوى است! آنچه معيار قرار مىگيرد كميت است و نه كيفيّت[١].
اعتقاد و التزام به نسبيت حق و باطل و اينكه حق و باطل داير مدار اراده انسان است از نقاط ضعف جدّى دمكراسى است كه با اصول مسلّم اسلامى و عقلانى در تضاد مىباشد. در دمكراسى، محور و معيار، نسان و خواستههاى اوست؛ هرچه مطابق ميل اكثريت باشد و نمايندگان مردم آن را بپذيرند، معيار ارزش قرار مىگيرد.
در دمكراسىهاى غربى، آزادى به عنوان يك آرمان و هدف جلوه مىكند درحالىكه اسلام با ارج نهادن به آزادى آن را وسيله مىداند نه هدف.
اومانيسم*[٢] و انسان محورى در دمكراسى، فلسفه بعثت انبيا و ارسال رسولان
[١] - همين اشكال بر نظام جمهورى اسلامى ايران نيز وارد است با اين تفاوت كه در نظام اسلامى تمهيداتى در نظر گرفته شده تا نتايج زيانبار احتمالى به حدّاقل كاهش يابد. رأى اكثريت در منطقه الفراغ و نيز آنچه مربوط به دنياى مردم است مبناى عمل قرار مىگيرد، حتى اگر رأى آنان منطبق با مصلحت و حقيقت نباشد، اما آنجا كه مسئله مرتبط با دين و احكام شرعى است و اين احتمال وجود دارد كه مبنا قرار دادن رأى اكثريت ضربهاى بر دين وارد سازد، از آن جلوگيرى شده است. نهاد شوراى نگهبان در كنار مجلس شوراى اسلامى به همين منظور در قانون اساسى پيشبينى شده است.
[٢] - اومانيسم در اصول خود نيز با تناقض روبهرو است؛ به عنوان مثال، اين اصل كه« اراده انسان محور اساسى زندگى است» با اين اصل كه« عقل انسان قادر است صلاح و فساد او را در هر امرى بيان كند» در آنجا كه اراده انسان برخاسته از تمايلات نفسانى و غير عقلانى است، دچار تناقض مىگردد، زيرا اراده مىتواند منشأيى غير عقلانى داشته باشد، در اين صورت كدام يك از اين دو اصل بر ديگرى مقدم است؟ عقل يا مطلق اراده؟ به نظر مىرسد در منطق اومانيسم آنچه ملاك و معيار است اراده مردم است، حتى اگر براى آن توجيه عقلانى وجود نداشته باشد.