مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٦٦
٣. ارزشگذارى كمّى به دليل تساوى و برابرى آرا با وجود تفاوت بينش و انديشه رأىدهندگان.
٤. التزام به نسبيّت* در همه امور با توجه به مبنا قرار دادن رأى اكثريت.
٥. انسان محورى (اومانيسم*) به جاى خدا محورى.
سه اشكال اخير را از مهمترين عيوب دمكراسى بايد به حساب آورد. از آنجا كه همواره شمار دانشمندان و متفكران يك جامعه نسبت به مردم معمولى بسيار اندك و ناچيز است، و از طرفى تأثيرپذيرى توده مردم و افكار عمومى از امواج تبليغى به مراتب بيش از نخبگان مىباشد. در نتيجه دمكراسى اين واقعيت را مىپذيرد كه آراى عموم مردم بر آراى نخبگان و انديشمندان، به جهت اكثريت عددى، ارجحيّت نيز دارد![١] به بيان ديگر، در حكومت دمكراسى ارزش آراى دانشمندان و فرهيختگان. بزرگ نفتى ايالتهاى جنوبى و صاحبان صنايع نظامى برخوردار شده است» (همان، ص ٥٨٧). «در بريتانيا اغلب حوزههاى انتخاباتى در هر منطقه تحت نفوذ يك خانواده با نفوذ قرار داشته است و در بسيارى از موارد كاخ سلطنتى سرنخ انتخابات را به دست گرفته است تا اكثريت آرا به نفع نخستوزير مورد نظر دربار درآيد» (همان، ص ٥٩٢). «حكومت خانم مارگارت هيلدتاچر و حزب محافظهكار او در انتخابات از حمايت مالى حدود صدها شركت بزرگ توليدى و بازرگانى انگليس برخوردار شد» (همان، ص ٥٩٥). ويل دورانت فيلسوف آمريكايى در كتاب لذّات فلسفه كه آن را در نيمه اول قرن بيستم نگاشته است بر اين اعتقاد است كه «مردم فقط وقتى مىتوانند آزاد باشند كه همه به طور تقريب در قدرت و استعداد برابر باشند. با اين همه، آزادى آنها برابرى آنها را از ميان مىبرد. اختلافات ناگزير ارثى در قدرت و استعداد، مايه بروز اختلافات اجتماعى يا مصنوعى مىگردد. هر اختراع و اكتشافى قدرت را قوىتر و ضعف را ضعيفتر مىسازد» (لذات فلسفه، ص ٣٣٢).
[١] -« در نظريه دمكراسى فرض بر اين بوده است كه انسان حيوان ناطق[ عاقل و متفكر] است، ولى انسان حيوان عاطفى است و فقط گهگاهى ناطق است و براى رضايت خود از راه عواطف و احساسات، گول مىخورد. شما براى حكومت بر مملكت وسيعى مىتواند عده كافى از مردم را گول بزنيد. تخمين مىزنند كه بر عده ابلهان سياره ما در هر دقيقه دويست نفر اضافه مىشود كه فال بدى براى دمكراسى است ... ما خيال كرديم كه قدرت در عدد است و گرفتار ميان مايگى شديم؛ هرچه عده رأىدهندگان بيشتر باشد، برگزيده آنها از حيث كيفيت و صفت عادىتر و معمولىتر خواهد بود ... در حقيقت ما چندان اهميت نمىدهيم كه چه كسى بر ما حكومت كند»( ويل دورانت، لذّات فلسفه، ص ٣٣٤).« هرچه حكومت پيچيدهتر و مشكلتر مىگردد از اهميت نمايندگان- انتخابى بيشتر كاسته مىشود و بر اهميت خبرگان و كارشناسان استخدامى روزبهروز افزوده مىگردد»( همان، ص ٣٣٩).« هرچه بيشتر دمكراسى را مىآزماييم از ناشايستگى و دورويى آن بيشتر ناراحت مىشويم ... اگر راه چارهاى را براى نجات دمكراسى از اين نادانى و شرور نيابيم بهتر آن است كه اين قانون اساسى خود را به ملت جوانترى تقديم كنيم و خود از بيرون پادشاهى بياوريم،( همان، ص ٣٤٠) نگاه بدبينانه اين نويسنده نامدار آمريكايى هر چند در پارهاى موارد مبالغهآميز و قابل نقد است، به نوبه خود از واقعيات تلخى در زمينه« دمكراسى» پرده برمىدارد.