مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٥٩
پاسخ حقيقت آن است كه اگر موارد فوق، اشكال تلقى گردد، قبل از هر چيز اين اشكال متوجه حكومت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و على عليه السّلام است، چرا كه همه دشمنىها، كينهتوزى و اهانتها به حضرت على عليه السّلام در همان دوره حكومت اتفاق افتاد و قبل از به دست گرفتن قدرت سياسى هيچگاه كسى او را ملامت نكرد. بايد ديد وظيفه دينى و حكم عقلى چيست. اگر عقل و شرع بر لزوم پيوند ميان دين و دولت حكم نمودند پيامدهاى احتمالى آن را نيز بايد پذيرفت. در برابر بهترين حكومتها كه شايستهترين انسانها همچون على عليه السّلام زمام امور را در دست دارند نيز كم نبودهاند افراد يا گروههايى كه با انگيزههاى گوناگون به مخالفت برخاسته و با تمام توان هر چه را و هر كه را كه خود نمىپسنديدهاند آماج طعن و لعن قرار دادهاند. آن كه را ملاك عمل انجام وظيفه است از ملامت ملامتكنندگان چه باك. دشمنان دين براى قداست زدايى از دين و رهبران دينى، به ويژه آنگاه كه دين را در عرصههاى زندگى فعّال و پويا بيابند به چنين انديشههايى متوسل مىشوند. اشتباه فاحش آنان كه ارتباط دين با سياست را موجب آسيب وارد شدن به دين و دستاويز حكّام قرار گرفتن و در يك كلام از بين رفتن استقلال دين دانستهاند، در اين ارتباط، دين در خدمت سياست قرار نمىگيرد، بلكه اين سياست است كه در خدمت دين قرار مىگيرد و جهتگيرىهاى آن از سوى دين تعيين مىشود. اساسا وقتى اثبات نموديم كه سياست در متن دين قرار دارد، ادعاى وابستگى دين به آن بىمعنا خواهد بود.
البته بر اين واقعيت نيز بايد اذعان نمود كه ورود روحانيان در عرصه سياست- كه به مثابه ورود دين در اين ميدان تلقى مىگردد- درصورتىكه با ناكارامدى و تبعيض و بىعدالتى در بخشهايى از حكومت همراه گردد، بىگمان در عمل اثر تخريبى خود