مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٥٥
رسالت جمع كرده و نمونههاى عينى آن را گزارش نموده است (بهترين دليل بر امكان چيزى وقوع آن است): فقد آتينا آل إبراهيم الكتاب و الحكمة و آتيناهم ملكا عظيما[١]؛ و در مورد حضرت داود مىفرمايد:
و شددنا ملكه و آتيناه الحكمة و فصل الخطاب[٢]؛
و پادشاهىاش را استوار كرديم و او را حكمت و كلام فيصلهدهنده عطا كرديم.
و يا مىفرمايد:
و قتل داود جالوت و آتاه اللّه الملك و الحكمة[٣]؛
و داوود، جالوت را كشت و خداوند به او پادشاهى و حكمت ارزانى داشت.
در آيات فوق با توجه به اعطاى ملك و حكومت از سوى خداوند به پيامبران، خداوند سياست مدن و كشوردارى را شأن انبيا و مرسلين دانسته كه در آند خالت نمايند. سعى بليغ كسى همچون عبد الرّزاق و ديگر هواداران جدايى دين از سياست در جمعآورى آياتى كه رسالت پيامبر را فقط «ابلاغ» ذكر مىكند در خور تقدير است اما وى در هيچ جاى كتابش به اين آيات، آيات حدود و آيات مبارزه با كفر و طاغوت اشاره نكرده است. شايد قرآن او چنين آياتى نداشته است.
٢. اين تصور كه همه امور سياسى، امور متغير و جزئىاند و آنچه در مدار حكمت و عقل عملى قرار مىگيرد نمىتواند ثابت و دايمى باشد، در جاى خود محل بحث و ترديد است.[٤] سياستهاى كلان در هر نظامى از نوعى ثبات و دوام برخوردارند و گاه
[١] - نساء( ٤) آيه ٥٤.
[٢] - ص( ٣٨) آيه ٢٠.
[٣] - بقره( ٢) آيه ٢٥١. داستان ذكر شده در آيات قبل از آن حكايت دارد كه سران بنى اسرائيل از يپامبر خود خواستند تا فرمانروايى را بر ايشان تعيين نمايد. پيامبر آنها فرمود:\i إنّ اللّه قد بعث لكم طالوت ملكا\E( آيه ٢٤٧). از اين آيه به خوبى استفاده مىگردد كه طريق مشروعيتبخش به فرمانروا خود پيامبر است كه با اذن الهى اين كار را انجام مىدهد و طبق اين آيه بزرگان بنى اسرائيل خود به انتخاب، اقدام ننمودند.
[٤] - ر. ك: مرتضى مطهرى، نقدى بر ماركسيسم، مجموعه آثار، ج ١٣، ص ٧٣١.