مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٣١٤
وجود نخواهد داشت، اما عدم امتثال مىتواند به تعداد افراد متعدد باشد.
عقل عملى و عقل نظرى تقسيم عقل، به عملى و نظرى، تقسيمى است كه به جهت مدركات و معقولات عقل صورت گرفت است. مدرك عقل گاهى صرفا امرى ذهنى و نظرى است و گاهى با عمل خارجى در ارتباط است. «عقل عملى، قوّه محركه عمل در انسان است كه به آن قوّه عامله نيز اطلاق مىگردد و اما عقل نظرى كه به آن قوّه عالمه نيز اطلاق مىگردد در اثر تربيت و كسب معارف، فعليت پيدا مىكند؛ به عبارت ديگر، قوّه درك مدركات كليه را عقل نظرى گويند، ولكن قوّه مدركه جزئيات را عقل عملى مىنامند.»[١] «اگر عقل را از لحاظ اينكه مشتمل بر مبادى قبلى ادراكات علمى است مورد ملاحظه قرار دهيم، عقل نظرى يا عقد تأمّلى ناميده مىشود و اگر از جهت اشتمال آن بر مبادى قبلى قواعد اخلاق مورد ملاحظه قرار دهيم، عقل عملى ناميده مىشود.»[٢] به عبارت ديگر، هنگامى كه واقعيتهاى هستى مورد ادراك عقل قرار مىگيرد آن را «عقل نظرى» و آنگاه كه بايستىها و نبايستىها ادارك مىشوند آن را «عقل عملى» مىنامند، مثلا ادراك اين واقعيت كه كل از جزء بزرگتر است يا نقيضين قابل اجتماع نمىباشند، مربوط به عقل نظرى است كه هيچ ربطى به عمل انسان ندارد؛ ولى درك اين مسئله كه عدالت، بايسته و ظلم نبايسته و زشت است، چون با عمل و رفتار انسان مرتبط مىباشد. «عقل عملى» نام گيرد. ادراكات نوع اول با واقعيات جهان ارتباط دارد واز ادراكات نوع دوم با حوزه عمل انسان.
«حكمت نظرى از «هست» هاو «است» سخن مىگويد و حكمت عملى از
[١] - على كرجى، اصطلاحات فلسفى و تفاوت آنها با يكديگر، ص ١٧٣- ١٧٤ به نقل از: فرهنگ علوم عقلى، ص ٣٨٦.
[٢] - جميل صليبا، فرهنگى فلسفى، ص ٤٧٤.