مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٣٠٩
دولت در اصطلاح مدرن آن عبارت از اجتماع انسانهايى است كه در سرزمين خاصّى سكونت كرده و داراى حومتى هستند كه بر آنها اعمال حاكميت مىكند. طبق اين تعريف، دولت واحدى است كه از چهار عنصر جمعيت، سرزمين، حكومت و حاكميت تركيب يافته است. چنين نهادى به عنوان كاملترين نهاد سياسى اجتماعى از شخصيتى حقوقى برخوردار است.
اگر دولت را قدرت سياسى سازمانيافتهاى كه امر و نهى مىكند تعريف كنيم مرادف با حكومت) tnemnrevoG (مىشود.
رژيمهاى پارلمانى «اين رژيمها از تفكيك انعطافپذير قوا حاصل مىشوند. عامل اصلى در تحقق رژيم پارلمانى، مسئوليت سياسى وزرا در برابر پارلمان است، لذا از اين حيث با رژيمهاى رياستى تفاوت پايهاى دارد. براى آن كه اثرگذارى مقننه بر مجريه يكجانبه نباشد و امكان سقوط وزيران كمكم پارلمان را به سوى گونهاى از استبداد رأى نكشاند و رأىهاى عدم اعتماد پىدرپى موجب بىثباتى هيئت وزيران نگردد، به قوّه مجريه حق داده شده است كه براساس مقرّرات و موازين قانونى پارلمان را منحل نمايد.»[١] گروهى بر اين باورند كه تفكيك مطلق قوا نه عملى است و نه به مصلحت، زيرا تعيين حدّ و مرز دقيق و روشن بين اعمال اجرايى و اعمال تقنينى امكانپذير نيست و چون هر سه قوّه از واقعيت يگانهاى كه همانا اعمال حاكميت ملى است حكايت دارند، هريك از قواى سهگانه در مسير تكامل قواى ديگر گام برمىدارند و مصلحت نيز ايجاب نمىكند كه رشتههاى طبيعى ارتباط ميان اين نهادها قطع گردد.
[١] - همان، ص ٣٨٠- ٣٨١.