مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٢٦٥
از اينرو، در مطالعه نظامهاى سياسى، هرگز نبايد از تعامل متقابل دين و نظام سياسى غافل شد. اين ضرورت حتى نسبت به نظريهپردازان لائيك كه خود اعتقادى به دين ندارند نيز صادق است. اگر تا ديروز بىتوجهى به اين واقعيت اساسى، خيل عظيمى از كارشناسان را در ارائه يك تحليل صحيح با مشكل مواجه ساخته بود، ايك با پيدايش يكى از بزرگترين انقلابهاى جهان كه به نام دين صورت گرفته، همگان متوجه قدرت بىبديل دين در عرصههاى حكومتىشدهاند.
با اين توضيح مىتوانيم رابطه دين با نظامهاى سياسى را به يكى از چهار صورت زير مطالعه كنيم:
١. نظامهاى سياسى ضد دينى؛
٢. نظامهاى سياسى غير دينى؛
٣. نظامهاى سياسى مبتنى بر رسميت دين در قانونگذارى؛
٤. نظامهاى سياسى مبتنى بر رسميت دين در همه امور و شئون.
دسته اول، مبارزه با دين و مظاهر دينى را در دستور كار خود قرار مىدهند و از مجموعه ابزارها و امكانات مادى و معنوى در جهت نابودى دين و دينداران بهره مىگيرند. تعليمات و تلقينات آموزشى و فرهنگى در اين نظامها از پايينترين مقاطع تحصيلى گرفته، تا بالاترين آنها و نيز رسانههاى عموملى و اطلاعرسانى، همه و همه در همين زمينه كاناليزه مىشوند. رژيمهاى كمونيستى و بعضى از رژيمهاى لائيك در اين دسته قرار مىگيرند.
دسته دوم، نظامهايى هستند كه نه در جهت ترويج دين قدم برمىدارند و نه در جهت تخريب آن. در اين نظامها فعاليت دينى آزاد است، اما دين نقشى در قدرت سياسى جامعه ندارد.
در دسته سوم و چهارم، تأثير دين در قدرت سياسى مشهود و ملموس است با اين تفاوت كه طبق قانون اساسى برخى از كشورها، قوانين مصوب لزوما بايد با احكام