مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٢٢٧
مىشود، بلكه بعيد نيست لفظ «حاكم» ظهور در «والى» داشته باشد و اين امر با اين مسئله كه مورد روايت، مسئله قضاوت است منافاتى ندارد، زيرا خصوصيت مورد، موجب تخصيص عموم در جواب نمىشود.»[١] ٩. سيد محمّد حسين بروجردى (١٢٩١- ١٣٨٠ ق)[٢]؛ نظريه ايشان در امور زير خلاصه مىگردد:
اول: انسان نيازهاى اجتماعى دارد.
دوم: دين سلام به اين نيازها اهتمام ورزيده و اجراى آن را به رهبر مسلمانان تفويض نموده است.
سوم: رهبر مسلمانان در آغاز، كسى جز پيامبر و جانشينان آن حضرت نبوده است.
چهارم: امامان معصوم عليهم السّلام كه شيعيان خويش را از رجوع به طاغوتها و قضات جور نهى فرمودهاند يقينا فردى را به عنوان مرجع در رفع خصومتها، تصرف در اموال غايبان و قاصران، دفاع از حوزه اسلام و ديگر امور مهمى كه شارع راضى به ترك و اهمال آنها نيست، تعيين نمودهاند.
پنجم: تعيين و نصب مرجع از سوى آنان متعين در فقيه جامع شرايط است، زيرا هيچكس قائل به نصب غير فقيه نشده است. بنابراين، امر داير بين عدم نصب يا نصب فقيه عادل است و چون بطلان فرض اول روشن است، نصب فقيه قطعى است و مقبوله عمر بن حنظله جزء شواهد و مؤيّدات خواهد بود.[٣] ١٠. امام خمينى (١٣٢٠- ١٤٠٩ ق، ١٣٦٨ ش):[٤] در ميان طرفداران «ولايت مطلقه
[١] - محمّد تقى آملى، المكاسب و البيع( تقريرات درس آية اللّه نائينى)، ج ٢، ص ٣٣٥- ٣٣٦.
[٢] - در بخش دوم، نظريه آية اللّه بروجردى را را به عنوان اولين دليل از دلايل عقلى غير مستقل ذكر كردهايم.
[٣] - ر. ك: حسينعلى منتظرى، دراسات فى ولاية الفقيه، ج ١، ص ٤٥٦- ٤٦٠.
[٤] - بزرگ پرچمدار اسلام ناب محمّدى و مؤسس نخستين دولت جمهورى اسلامى كه در سال ١٣٤٨ در حوزه كهن و هزار ساله نجف اشرف در دوران تبعيد، با تدريس مبانى حكومت اسلامى و ولايت فقيه، به تبيين-- زيرساختهاى نظام سياسى اسلام همّت گمارد. هنوز يك دهه از طرح مبانى نظرى حكومت و دولت اسلامى نگذشته بود كه با مجاهدتها و رهبرىهاى پيامبر گونه او، جهان در دهههاى پايانى قرن بيستم شاهد يكى از بزرگترين نهضتهاى آزادىبخش با هدف پايهگذارى حكومت اسلامى گرديد. او نخستين نظريهپردازى بود كه رؤياى تأسيس دولت اسلامى را عينيت بخشيد و فقه سياسى به دست با كفايتش در ايران اسلامى جامه عمل به خود پوشيد. در نظر او« مبارزه در راه تشكيل حكومت اسلامى، لازمه اعتقاد به ولايت» بود( ولايت فقيه، ص ١٥). حق عظيمى كه آن روح خدا در احياى مجد و عظمت اسلام، عزت مسلمين، بالندگى انديشه سياسى و تغيير مسير تاريخ دارد به اين سادى اداشدنى نيست. نام خمينى بىهيچ ترديدى اولين و تابناكترين نام در دفتر فقاهت، سياست، شجاعت و حقّانيت خواهد بود. عشق به اوء عشق به همه خوبىها و ميراث ماندگارش( جمهورى اسلامى) تجسمبخش آمال و آرزوهاى به بار نشسته تاريخى از مجاهدتهاست. جمهورى اسلامى گوهرى بىمانند و عطيهاى است بىبديل كه سياستهاى استعمارى و استكبارى وجود آن را برنمىتابد و حفظ اين ميراث وظيفهاى است الهى و مل يكه بر هر امر ديگرى مقدم است.