مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ١٧٦
پيچيده مورد نياز براى استنباط، تنها در شأن فقيه خواهد بود و راوى به صرف نقل روايت نمىتواند حايز اين مقام گردد.
مرسله صدوق نيز گرچه عبارت «فيعلمونها من الناس بعدي» را ندارد، ولى احتمالا از قلم وى يا نسّاخ ساقط شده است، زيرا در دوران امر بين اينكه قائل به زياد نمودن جملهاى توسط راوى يا سقوط آن شويم، احتمال سقوط اولى است، چرا كه احتمال اضافه نمودن از سوى راوى بسيار ضعيف مىباشد، درحالىكه از قلم افتادن جملهاى موقع نوشتن، زياد اتفاق مىافتد.
دليل ديگر لزوم مناسبت بين حكم و موضوع است؛ خردمندانه نيست كه خلافت رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و زمامدارى به جاى آن حضرت، به عهده شخص ناآگاهى باشد كه قادر به تشخيص احكام خدا از يكديگر نيست و تنها چند حديث را از پيامبر نقل كرده است.[١] ٤. خلافت و جانشينى فقيهان در تعبير «اللهم ارحم خلفائي» اطلاق دارد و شامل همه اختيارات حكومتى پيامبرمىگردد؛ به بياند يگر، محدوده و قلمرو خاصّى براى خلافت و ولايت در روايت ذكر نگرديده و هيچ قيدى بر آن وارد نشده است.
بنابراين، «روايت ظهور دارد در اينكه علما جميع اختيارات پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را دارا مىباشند مگر آن كه دليلى موردى به واسطه دليلى استثنا شده باشد.»[٢] با عنايت به چهار مقدمه فوق، جانشينى عالمان و فقيهان در همه امور ولايى و حكومتى كه يكى از شئون پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله است ثابت مىگردد.
مقدماتفوق به گونه زير قابل تلخيص مىباشد:
- خليفه به معناى جانشين، والى و حاكم است.
- فقيهان، خلفاى پيامبر و جانشينان آن حضرتند.
[١] - همان، ص ٤٧٠.
[٢] - همان، ص ٤٦٩.