مبانى حكومت اسلامي - جوان آراسته، حسين - الصفحة ١١٤
عبد العزيز بن مسلم مىگويد: ما با امام رضاعليه السّلام در مرو بوديم. روزى در مسجد جامع آن شهر مردم راجع به «امامت» سخن گفتند و اختلافات زيادى را كه در مورد آن وجود داشت يادآور شدند. من نزد مولايم امام رضا عليه السّلام رسيدم و بحث مردم را به اطلاع آن حضرت رساندم. حضرت تبسمى نموده و فرمود: «عبد العزيز! مردم جاهل و در عقايدشان فريب خوردهاند.»[١] آنگاه حضرت در زمينه اكمال دين كه امامت جزء آن است مىفرمايد:
امامت مقامى است كه خداوند پس از مقام نبوت و خلّت (دوستى با خدا) به عنوان يك مقام سوم و فضيلتى كه ابراهيم را بدان شرافتمند نمود، مختص آن حضرت قرار داد و فرمود: و إذ ابتلى إبراهيم ربّه بكلمات فأتمّهنّ قال إنّى جاعلك للنّاس إماما سپس آن را در ذريه و نژاد پاك ابراهيم قرار داد: و جعلناهم أئمّة يهدون بأمرنا و أوحينا إليهم فعل الخيرات ... تا آنگاه كه امامت را پيامبر اسلام به ارث برد و خداوند فرمود: إنّ أولى النّاس بإبراهيم للّذين اتّيعوه و هذا النّبىّ و الّذين آمنوا. اين مقام امامت اختصاص به پيامبر داشت و پيامبر آن را بر عهده على گذاشت ....
سپس امام رضا عليه السّلام امام را اينگونه توصيف مىنمايد:
امام حقيقتا سررشته دين، نظام مسلمين، صلاح دنيا و عزت مؤمنان است.
امام ريشه و اساس اسلام بالنده و شاخه بلند آن است.
به بركت امام است كه نماز، زكات، روزه، حج و جهاد تمام مىگردد، خراج و صدقات فراوان مىگردند و حدود و احكام اجرا مىشوند و مرزها و ثغور از تعرّض مصون مىمانند.
امام همچون خورشيد تابانى است كه نورش جهان را فرا مىگيرد و در افقى قرار دارد
[١] -« جهل القوم و خدعوا عن أديانهم».