نهادگرائى و جهاد سازندگى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ٨٧ - ضميمه
ضميمه
معناى لغوى «نهاد»
مرحوم دهخدا با عنايت به بهرهگيرى از «نهاد» در متون ادبى فارسى، اعم از نظم و نثر نهاد را به تفصيل معنا كرده و معانى مختلف نهاد را بر اساس فرهنگهاى مشهور و معتبر فارسى دستهبندى كرده است.
به اين ترتيب در فرهنگ بزرگ دهخدا، با اشاره به ساختمان نهاد از حيث دستور زبان فارسى آمده است: «نهاد» (ن يا ن) مصدر مرخم و اسم مصدر و ريشه فعل نهادن است. پس از آن معانى عديده نهاد در فرهنگهاى فارسى ذيل چند مقوله به شرح ذيل آورده شده است.
*** ادا، پرداخت (فرهنگ فارسى معين) زنهار اى پسر كه در نهاد زكوه و حج دل شك ندارى.
سرشت، خلقت (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج)
خلقت (غياثاللغات)
طينت (برهان قاطع)
آفرينش (فرهنگ معين)
طويت، جبلت، گوهر، فطرت، خلقت، خميره، ذات، خوى، طبع، (يادداشت مولف)
مزاج (ناظمالاطباء)
بنيه، تركيب (السامى)
*** باطن (برهان قاطع) (ناظمالاطباء)
ضمير، دل (ناظمالاطباء)
درون (حاشيه برهان قاطع، مصحح معين)
سريرت، منش (يادداشت مولف)[١]***
اصل، ريشه، بيخ، وجود
*** رسم (صحاح الفرس) (فرهنگ اسدى) (اوبهى) (برهان قاطع)
[١] - دهخدا، على اكبر- لغتنامه فارسى، انتشارات دانشگاه تهران، جلد چهارم، ١٣٧٢، ص ٢٠٢٢٥