نهادگرائى و جهاد سازندگى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ١٨ - ١- واژه شناسى نهاد
١- ٢- ٢- معنى واژه نهاد در حقوق
در فرهنگ حقوقى معادل واژه"lnstitute " بنگاه، انجمن، شورا و تأسيس كردن آمده و در برابر"Institution " بنگاه، مؤسسه و تأسيس قرار گرفته است.[١] ١- ٢- ٣- معنى واژه نهاد در جامعه شناسى
در دايرةالمعارف علوم اجتماعى، دكتر ساروخانى ابتدا «نهاد» را از منظر جامعه شناسان تعريف كرده و سپس به تبيين نظام نهادى پرداخته است.
نهاد(institution) از واژه لاتينى(lnstitute) بمعناى ساختن و مستقر كردن گرفته شده است و در فارسى معادلهايى چون مؤسسه، تاسيس، نهاد نيز يافته است. اما مفهوم نهاد در برگردان آن پذيرفته شده است؛ هر چند در فارسى، نهاد مفهومى بسيار وسيع دارد و معانى گوناگونى از آن بر مىآيد: از جانبى، معناى درون از آن مستفاد مىشود (آه از نهاد بر آوردن)، از جانبى ديگر معانى سرشت وطينت و طبيعت هم مىدهد. از ديدگاه ديگر، در علوم گوناگون بكار مىرود و در هر يك، معانى ويژهاى از آن مستفاد مىشود: در زبان مفهوم نهاد به معناى مسند است (جزئى از جمله كه خبرى در باره آن ارائه مىشود). در روانكاوى نهاد در ترجمه(ld) قرار مىگيرد. با توجه به اهميت نهاد، عقايد گوناگونى درباره آن مطرح است.
در بين جامعه شناسان فرانسه، بيشتر به معناى تشكيلات يا سازمانهاى اجتماعى است كه اغلب بعد قضايى و يا نيمه قضايى و كاركردهاى اجتماعى دارند و مستقل از خواست اعضاء به حيات خود ادامه مىدهند، نظير نهادهاى قضايى، سياسى و مذهبى و ....
در بين جامعه شناسان آمريكايى، مفهوم نهاد، اهميتى خاص يافته و در معناهاى گوناگون بكار رفته است: نهاد از نظر عدهاى شيوهاى نسبتاً مهم در انديشه و عمل است كه در اطراف كاركردهاى اجتماعى پايهاى مثل ازدواج، حكومت و آموزش، شكل مىيابد. بنظر «فيختر»(Fichter) نهاد، تركيب يا هياتى است از الگوهاى رفتارى
[١] - كشاورز، بهمن- فرهنگ حقوق انگليسى به فارسى، انتشارات اميركبير، سال ١٣٧٦، ص ١٢٠.