نهادگرائى و جهاد سازندگى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ٧٠ - ٤- نتيجه گيرى
وجودى امرى حادث است. يعنى آنچه كه وجودنداشته و موجوديت مىيابد.
برخلاف امور غريزى و طبيعى كه بدون دخالت انسان اتفاق مىافتد، نهادها موجود و ساخته دست انسان است. محصول زندگى و روابط اجتماعى است. موجود بودن و حدوث آن در محيط اجتماعى آن را نيازمند موجد مىنمايد. از اين رو نظريه پردازان علوم مختلف، نهاد را ناشى از عوامل گوناگون مىدانند.
چنانچه جامعهشناسان عمدتاً نهاد را محصول محيط اجتماعى تلقى كرده و به تناسب ديدگاههاى خود براى بعضى از عوامل شدت و ضعف قائل هستند. گروهى نيز بر روى نيازهاى اجتماعى تاكيد كرده و علت وجودى نهاد را نيازهاى اجتماعى دانسته و كاركرد نهاد را نيز تامين آن نيازها مىدانند. در اين ميان عوامل فرهنگى، سيستمهاى فكرى و اعتقادى و سطح توسعه فنى و صنعتى، همگى بنوعى در پيدايش و رشد نهادها از منظر جامعهشناسان موثر مىباشند. عالمان علوم سياسى قانون، اخلاق و عرف را منشاء «نهاد» معرفى كرده و براى نهاد نوعى اقتدار منبعث از قدرت قانون، حاكميت عرف و اخلاق قائل هستند. عالمان حقوق اقتدار عمومى را منشاء نهاد تلقى كرده و آنها نيز اعتقاد به اقتدار نهاد دارند.
در پايان چند نكته پيرامون «نهاد» شايان توجه است. اولًا آنچه تحت عنوان تعريف، ويژگى و منشاء نهاد آمده است تنها يك سطح از تحليل است در برابر سطوح ديگر در يك سازمان، كه سطوح فنى و مديريتى اطلاق مىشوند.
قوت و ضعف هر يك از اين سطوح در يك مجموعه در درجه اول بسته به ماهيت آن از حيث توليدى، خدماتى، روانى و اجتماعى است و در وهله دوم وابسته به الگو و سيستمى است كه بمنظور تجزيه و تحليل آنها بكار مىگيريم. چنانچه سيستم باز بيشترين تناسب را در سطح نهادى، سيستم طبيعى براى سطوح مديريتى و سيستم عقلايى براى سطوح فنى دارد.
ثانياً نهادى شدن يك فرآيند است. لذا نهاد به عنوان يك موجود بالاستقلال مطرح نيست. فرآيند نهادى شدن، فرايند رشد ارگانيك است كه در آن سازمانها با تلاش گروههاى درونى و ارزشهاى جامعه بيرونى سازگار مىشوند.
به اين معنا «نهاد» امرى انتزاعى است و آنچه واقعيت دارد نهادى شدن است، در واقع ما با سازمانهايى با درجات متفاوتى از نهادى شدن روبرو هستيم.