نهادگرائى و جهاد سازندگى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ٢٢ - ١- واژه شناسى نهاد
يا اجتماعى مردم. يك اصل نظام بخش يا پيمان در خدمت نيازهاى يك اجتماع سازمان يافته يا هدفهاى كل تمدن.
٢- آنچه كه در اجتماع پابرجا و مستقر شده باشد.»[١] با توجه به اهميت نهادهاى حكومتى در علوم سياسى، اين فرهنگ به تعريف نهادهاى حكومتى پرداخته و آنها را نهادهايى مىداند كه به حفظ نظم و قدرت، اجراى عدالت و محافظت جامعه در برابر بيگانگان، مربوطند. اجراى اين نوع كاركردهاى نهادى به عهده سازمان خاصى به نام دولت است كه بر تمام اعضاى جامعه، قدرت وسلطه اجبارى را اعمال مىكند.[٢] اين فرهنگ، معادل واژهThesis نيز كلمه نهاد را قرار داده و آن را هر فرض يا راى يا نهادى كه در بحث از آن دفاع شود، تعريف كرده است.[٣] در فرهنگ «لاروس» واژه «انستيوسيون» به معانى عمل تاسيس و استقرار يا مجموعه قواعد موضوعه در جهت خرسند كردن منافع اجتماعى: دولت، پارلمان، قيمومت، مرور زمان، ورشكستگى و جز اينها تعريف شده است. اين واژه در فرهنگ «ليتره» به كليه چيزهايى كه برخلاف دستاوردهاى طبيعى بوسيله انسان ابداع و مستقر شده باشد، تعبير گرديده است.[٤] ١- ٢- ٦- معنى واژه نهاد در علوم ادارى و مديريت
فرهنگ واژهها و اصطلاحات مديريت و سازمان در برابر(Institution) واژه «نهاد» را قرار داده و در تعريف آن چنين مىگويد:
«نهاد در برابر سازمان كه ساختارى است با هدف افزايش بازدهى و كارايى، عبارت است از ساختارى انطباق پذير با بعد ارزشى بسيار قوى كه نه تنها بخاطر خدمات و
[١] - فرهنگ علوم سياسى فارسى- انگليسى و انگليسى- فارسى، مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران، ١٣٧١، ص ١٥٨.
[٢] - فرهنگ علوم سياسى فارسى- انگليسى و انگليسى- فارسى، مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران، ١٣٧١، ص ١٥٨.
[٣] - همان منبع، ص ٣٣٨.
[٤] - قاضى، ابوالفضل- حقوق اساسى و نهادهاى سياسى، انتشارات دانشگاه تهران، ١٣٧١، ص ٨.