درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٩٨ - ٢ عشق، كششى دو طرفه
جايى كه تعلق و وابستگى نباشد، عشق نيست و جايى كه احساس و شعور نباشد هم عشق وجود نخواهد داشت و آنجا كه لذت و احساس كاميابى و رضايت و خوشى نباشد، عشق نخواهد بود. هرجا كه ميان دو چيز، نوعى تعلق آگاهانه و لذتبخش وجود داشته باشد، عشق وجود دارد و از همينرو براى تشخيص مفهوم عشق، مىتوان گفت: عشق نوعى تعلق آگاهانه لذتبخش ميان دو چيز است. عشق در عاشق به صورت تعلق و وابستگى شورانگيز نسبت به معشوق و در معشوق به صورت كشش ارادى و رضايتبخش جلوه مىكند.
به تعبير دقيقتر، تعلّق عاشق به معشوق، از همگونى عاشق با معشوق و نيازمندى او به معشوق نشأت مىگيرد. عاشقِ آگاهى كه هستى خود را وابسته به معشوق مىبيند و با تمام وجود خويش اين وابستگى و تعلق را احساس مىكند، در درون خود شور و شوقى نسبت به او مىيابد كه او را به سوى معشوق مىكشاند. اين آگاهى هيجانآور و شورانگيز، همان است كه از آن به «عشق» تعبير مىشود.
٢. عشق، كششى دو طرفه
عشق، رابطهاى آگاهانه و متقابل ميان دو چيز است كه نتيجه آن، جذب و كشش از يكسو و شوق و تلاش از سوى ديگر است. اين رابطه جذب و كشش از طرفى، و شور و شوق و تلاش از سوى ديگر، به هيچوجه نمىتواند يكطرفه باشد. اين رابطه، در عين اينكه متقابل است، متكامل نيز هست؛ به اين معنى كه به هر نسبت كه شور و شوق بيشتر مىشود، به شدت جذب و كشش نيز افزوده مىشود.