درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٥٠ - ١ عرفان نظرى
قيصرى در اين متن، عرفان را در دو بخش تعريف مىكند كه در بخش اول، عرفان نظرى و در بخش دوم، عرفان عملى تعريف شده است.
١. عرفان نظرى
بنابر تعريف قيصرى اصول عرفان نظرى عبارتند از:
الف) خداشناسى؛ بايد دانست كه مقصود از شناختن خداى متعال احاطه بر ذات وكنه او نيست؛ زيرا به دست آمدن چنين معرفتى غير ممكن است. بلكه مقصود، معرفت اسما و صفات و مظاهر اوست. در بحث خداشناسى آنچه بر ذات حق، بدون صفت دلالت كند، معرفت اسما است و اگر ذات خداى متعال با صفاتش مد نظر باشد، معرفت صفات حاصل شده است. اگر ذات خداى متعال با افعال و آنچه از او صادر شده- كه جلوههاى اوست- در نظر گرفته شود، معرفت آيات و مظاهر و جلوههاى ذات حق به دست آمده است. عرفا در زمينه هر يك از اين سه نوع معرفت، مباحث مفصلى دارند كه مجال پرداختن به آن نيست.
ب) احوال مبدأ و معاد؛ مراد چگونگى صدور كثرتها از ذات حق و چگونگى باز گشت آنها به سوى ذات حق تعالى مىباشد.
پ) شناخت حقايق اين عالم؛ يعنى چگونگى انتساب هر حقيقتى از حقايق عالم به ذات حق و نحوه وجود آن.
ت) شناخت كيفيت رجوع كثرتها به وحدت حقيقى؛ كه مراد از «وحدت حقيقى»، ذات اقدس حق تعالى است.