درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٤٧ - عرفان
البته- همانگونه كه اشاره شد- ميزان آگاهى عارف به حقايق عالم هستى به ميزان اوج او در مراتب معرفت حقّ بستگى دارد. آنان كه به بالاترين معرفت حق دست يافتهاند- مانند رسول اكرم صَلَّىاللَّهُ عَلَيهوَآلِه اميرمؤمنان و ائمّه اطهار عَلَيهِمُالسَّلَام- حقايق عالم هستى برايشان آشكار مىشود.
٦. در فرهنگ اسلامى تنها از اين نوع از معرفت است كه به «عرفان» تعبيرمىشود، چنانكه بوعلى سينا در اشارات مىگويد:
«المنصرف بفكره إلى قدس الجبروت مستديماً لشروق نور الحقّ في سرّه يخصّ باسم العارف»[١].
آن كس كه با انديشه خود به عالم قدس توجه كرده و پيوسته تابش نور حق را در درون خود مىجويد، نام عارف را به خود اختصاص داده است.
اگرچه پيدايش اصطلاح عرفان يا عارف بيشتر به قرن سوم و چهارم هجرى برمىگردد؛ اما- چنان كه گذشت- واژه معرفت و خصوصيات معرفت عرفانى همراه با نزول قرآن كريم و توسط رسول اكرم و اميرالمؤمنين و امامان از اهل بيت رسول خدا صَلَّىاللهُ عَلَيهوَآلِه، در فرهنگ اسلام به كار رفته است. پس از عصر رسول خدا صَلَّىاللَّهُ عَلَيهوَآلِه نيز اميرالمؤمنين عَلَيهِالسَّلَام بيشترين نقش را در ترويج آن داشته است. توضيحات بيشتر در اين باره را به بحثهاى آينده واگذار مىكنيم.
[١] . اشارات، با شرح شهيد مطهرى در مجموعه آثار ١٤: ٧.